شعر آن برتر سهراب سپهری

شعر آن برتر سهراب سپهری

شعر آن برتر سهراب سپهری

 

به کنار تپه شب رسید

با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست

دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم

و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم

شهاب نگاهش مرده بود.

غبار کاروان ها را نشان دادم

و تابش بیراهه ها

و بیکران ریگستان سکوت را،

و او

پیکره اش خاموشی بود.

لالایی اندوهی بر ما وزید.

تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت.

و ناگاه

از آتش لب هایش جرقه لبخندی پرید.

در ته چشمانش ، تپه شب فرو ریخت .

و من،

در شکوه تماشا، فراموشی صدا بودم.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر آن برتر سهراب سپهری
آن برتر سهراب سپهری
شعر آن برتر از سهراب سپهری
شعر آن برتر
به کنار تپه شب رسید
با طنین روشن پایش سهراب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *