سامانلو 2

شعری از عبدالله محمدزاده سامانلو

شعری از عبدالله محمدزاده سامانلو

 

پنجره ها به گوشند
ماهی تنگ،
حباب حباب
فریاد می زند مرا
و گنجشک های در تکاپو،
صدای خفته ی در چشم های من اند.

تمام مرا در خود بلعیده،
چیزی که نمی دانم
چگونه بخوانمش؟
چگونه پوست بیندازمش؟
و باید تا کی، با جسارتش،
خود را در نگاهم استتار کنم .

پنجره ها به گوشند
باد و باران، ابر و خورشید
همه برای دگرگونی ام،
دست و پا می زنند.

دیدگاهتان را بنویسید