زن زندگی آزادی

زن زندگی آزادی

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی

زن زندگی آزادی

 

شب از ناله آکنده بود. خسته و مجروح. زنی آن‌سوی دیوار نشسته، با موهای به رنگ شب و لباسی از جنس ابریشم اما خاکی و غبارآلود و با چشمانی رنج‌دیده خیره به موریانه‌های روی دامنش که بوالهوسانه قصد داشتند پیکرش را تمام ببلعند.
بیم‌ناک شبی بود. گورستان آرام، اما در سرِ مرده‌های بی‌کفنش هیاهویی به پا بود.
خاکستر مرده، اما سرخی جگرش میسوزاند دل شب را.
ماه از آیین آن قبیله به سوگ نشسته بود، اما گل‌های روی دامن زن، چون اخترانِ آرزومند در آن شب‌های نامبارک به خود روشنی نوید می‌دادند و پرچم‌های سپید را بر نخل‌های عقیم می‌آویختند.
کمی آن‌سوتر  کنار حجله‌ی عروسی حلقه‌به‌گوش،
در آغوش دالانی پر از ابر سیاه، کودکی در تقلای جای دادنِ لبخند بر لب‌ِ کشتزارهای آفت‌زده و دویدن و بالا رفتن از پرچین‌های به گِل نشسته به این اشتیاقِ بی‌رونق دامن می‌زد.
آی مردم جا مانده از نیستی، بر استخوان‌های مردگانتان حک کنید که شوری عمیق در عمق جانشان بود. در خلوت خود و به دور از چشم گورکن‌ها گیسوان آزادی را شانه می‌کردند و با نغمه‌ای از بغض برای دخترکان زنده‌به‌گور شده‌ی خود لالایی می‌خواندند.
بنویسید تازیانه‌های درد بر سیمای زن می‌کوفت. بنویسید اهالی آن آبادی به بن رسیدند، اما همچنان لب‌های عشق می‌بوسید تک‌تکِ جوارح قلبشان را.

زن زندگی آزادی

6a3fa3c91e534fcc2c249b25a5cc33d2?s=250&d=mm&r=g
Latest posts by hayran05 (see all)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

chat