زن-در-شعر-پروین-اعتصامی،-فروغ-فرخزاد-و-سیمین-بهبهانی

زن در شعر

Loadingذخیره در لیست علاقه‌مندی
  • زن در شعر پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی: تنها تاریخ نیست که حوادث رویدادها و جریانهای مختلف جوامع بشری را ثبت و منتقل می کند، ادبیات نیز با انعکاس هنری مسایل فردی و اجتماعی مددکار تاریخ است و چه بسا راستگوتر و ریزبین تر بنابر این یک راه مطمئن برای شناخت مسایل اجتماعی هر دوره رجوع به ادبیات آن زمان است. در جریان انقلاب مشروطه و پس از آن موضوع زن و حقوق و مسائل او در ایران مورد توجه قرار گرفت و در شعر شاعرانی چون میرزاده ی عشقی، ایرج میرزا، نسیم شمال و دیگران انعکاس یافت. پیش از آن به موازات تحول در قالب و محتوای شعر، جایگاه زن و نگرش به او نیز تغییرات بنیادی داشته است. در این میان طبیعی است شاعران زن به اقتضای زن بودنشان نسبت به موضوع حساس تر بوده باشند زیرا آنان تماشاگر نبوده اند بلکه در متن ماجرا حضور داشته و با تمام وجود ،نیازها مشکلات دغدغه ها و رویاهای زنان را لمس کرده اند از این رو آنچه از مسائل زنان در شعر آنان منعکس شده حاصل دریافت مستقیم بی واسطه و در نتیجه واقعی تر است. این مقاله در نظر دارد شعر سه شاعر زن برجسته ی معاصر یعنی، پروین اعتصامی سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد را از منظر زنانه ها بررسی کند شاعران مذکور با وجود تفاوتهای زیادی که در سبک شعر و زبانشان وجود دارد حداقل در یک نقطه مشترکند و آن این که موضوع آن دغدغه ی آنان بوده و اندیشه شان را به خود معطوف داشته است. به ویژه که هر سه نفر در زندگی خانوادگی خود طلاق را تجربه کرده اند و هر یک به فراخور زندگی خود با نظام مردسالار جامعه برخورد داشته اند .

    نویسنده: طاهره سیدرضایی

    از آرشیو مطالب نیز دیدن کنید:

    نقد ادبی فروغ فرخزاد سهراب سپهری

     

    زن در شعر پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی

    پروین اعتصامی :

    رخشنده ی اعتصامی متخلص به پروین در سال ۱۲۸۵ ش. در تبریز متولد شد. در کودکی به تهران آمد و تا پایان عمر کوتاهش در آنجا زیست پدرش یوسف اعتصامی مردمی روشنفکر و نویسنده بود که با انتشار کتاب تربیت نسوان آگاهی و علاقه خود را به مسائل زنان نشان داده بود. وی اهتمام ویژه ای به تعلیم و تربیت و پرورش استعداد شعری دخترش داشت و مقدمات ادبیات فارسی و عربی را خود به او آموخت. پس از آن پروین وارد مدرسه ی دخترانه ی آمریکایی شد و دوران تحصیل را در آنجا گذراند. در سال ۱۳۱۲ با پسر عموی پدرش ازدواج کرد و به کرمانشاه ،رفت، اما این وصلت مناسب نبود و شاعر پس از دو ماه و نیم زندگی مشترک از همسرش جدا شد و به تهران بازگشت و در فروردین ۱۳۲۰ در سن ۳۵ سالگی به بیماری حصبه .در گذشت. دیوان او نخستین بار در سال ۱۳۱۴ چاپ شد که شامل ۲۴۸ قطعه شعر در قالبهای مختلف است که از این مقدار ۶۵ قطعه به مناظره اختصاص یافته است. تبحر پروین در فن مناظره شهرت زیادی برایش فراهم آورده است. (ر.ک . دیوان پروین اعتصامی، مقدمه: ۱۳۸۴)
    در مورد زبان و محتوای شعر پروین قضاوتهای بسیار کرده اند. اما دو نظر متفاوت وجود دارد که افراد بسیاری را گرد خود جمع کرده است. دسته ی اول نظر کسانی است که پروین را نابغه ای در عرص در عرصه شعر میدانند و او را بزرگترین شاعر زن ایران به حساب میآورند ملک الشعرای بهار بر دیوان پروین شاهد گویایی برای این نوع تحسین و ستایش هاست. دسته ی دوم منتقدان پروینند که سنت گرایی وی را در قلمرو زبان و اندیشه و احساس نفی می کنند و او را مقلد ناصر خسرو و و و سنایی مینامند و شعرش را ملال آور، یکنواخت، بی روح و فاقد معیارهای شاعرانگی معرفی میکنند و از این که به شعر نو بی اعتنا بوده مستحق سرزنشش می دانند. در این جا ابتدا نظر پروین را درباره جایگاه زن بیان میکنیم و سپس به بررسی نظر محققان خواهیم پرداخت شاعر در خطابه ای که در سال ۱۳۱۳ به مناسبت جشن فارغ التحصیلی خود از مدرسه ایراد کرده از ستم مرد به زن سخن به میان آورده است و ریشه ی بسیاری از تباهیها و نابسامانیهای اجتماعی را عدم توجه به زنان و ناآگاهی آنان میداند: « مرد، هنگام انتقال از دوره ی وحشیت به دوره ی مدنیت درحق زن که سهیم رنج و الم و شریک اوقات غم و شادی او بود ظلم کرده است. وقتی که از مرحله ی محنت به منزل امن و راحت شتافته زن را موجودی مهمل و آلتی بی اراده قرار داده است. در طی این ایام روزگار مردم مشرق زمین همه جا تاریک و اندوه خیز همه جا آکنده از رنج و مشقت همه جا پر از اسارت و مذلت بود یکی از علمای اجتماعی می گوید : در میان امواج بلیات و طوفانهای حوادث وارده بر شرق، قسمتی از عجز و عدم موفقیت شرقیان به این سبب است که به تربیت زنان التفات نکردند آنها را عضو عاطل بشریت پنداشته، نصف قوای خود را ضایع نمودند. مادران نومید نادان اولاد خودشان را به بی دانشی بزرگ کردند اطفال شـ داخل از تربیت خانوادگی و در خارج از تادیب و تهذیب محروم ماندند. لاجرم اسباب تباهی و تیره روزی دست به هم داده هشتصد میلیون جمعیت آسیا را به تدنی و تنزل محکوم کردند. ) مجموعه مقالات به مناسبت درگذشت پروین اعتصامی، بی تا ۲۳ تا ۲۶) برخـ : برخی این سخنرانی را یکی از فصیح ترین اعلامیههای حقوق زنان در تاریخ معاصر ایران لقب داده اند که نشان وقوف و آگاهی کامل پروین از وضع زنان آن روزگار است ( دهباشی، ۱۳۸۳:۱۱۰) علاوه بر این در دیوان پروین دو قطعه ( زن در ایران و نهال آرزو ) و یک قصیده ( فرشته انس) وجود دارد که در بردارنده نگرانیها و توصیه های شاعر در مورد زن ایرانی است و البته این بیان مستقیم است و آنچه که با دلالات غیر مستقیم و از میان تصاویر و گفتگوهای شعر او بر می آید بیش از اینهاست که تا حد امکان بدان خواهیم پرداخت. پروین در قطعه ی « زن در ایران که به مناسبت کشف حجاب ،سروده عهد پیشین را که پر از نادیده گرفتن و انزوای زنان بود نکوهش کرده است:
    زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود
    پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود
    زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت
    زن چه بود آن روزها گر زانکه زندانی نبود
    کس چوزن اندر سیاهی قرن ها منزل نکرد
    کس چوزن در معبد سالوس قربانی نبود
    در عدالت خانه ی انصاف زن شاهد نداشت
    در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
    دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب
    آشکارا بود این بیداد ، پنهانی نبود(اعتصامی، ۱۳۰: ۱۳۷۲)

    پروین در این شعر با افعال ماضی از ناکامیهای زن سخن می گوید؛ یعنی این که از نظر او این دوره تمام شده است در لایههای شعر پروین احساس رضایت و خرسندی دیده میشود و ظاهرا آن را پایان نابرابریها و آغاز حضور زنان در عرصه اجتماع میداند و زنان را به حفظ گوهر سادگی و پاکی و پرهیز توصیه می کند
    سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند
    گوهر ارزنده تنها گوهر کانی نبود
    (همان، ۱۳۰)

    و از تقلید بر حذر می دارد بهر زن ، تقلید تیه فتنه و چاه بلاست (همان) البته پروین جامعه را در محرومیت علمی زنان مقصر می داند و معتقد است که نور علم را به عمد از چشم زن دور داشته اند و ابزار دانش آموزی را در اختیارش نگذاشته اند و زندر موقعیت فعلی خود مقصر نیست
    نور دانش را ز چشم زن نهان می داشتند
    این ندانستن زیستی و گرانجانی نبود

    یکی از توصیه های موکد پروین به زنان تلاش برای کسب دانش و آگاهی است چون و معتقد است وقتی زن از حلیه دانش بی بهره باشد هیچ زیوری پوشاننده عیب نادانی او نخواهد بود. با وجود تاکید بر عفت پاکی و تقوا پروین پوشش ظاهری را برای حفظ ارزشهای انسانی زن کافی نمیداند و در جای دیگر میگوید
    چشم و دل را پرده می بایست اما از عفاف
    چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود
    (همان، ۱۳۱ )
    در شعر «نهال آرزو که آن را به هنگام فارغ التحصیلی از مدرسه سروده است پروین زنان را به کوشش برای آگاهی و دانایی و کسب دانش توصیه می.کند او ریشه ی محرومیت زنان را در نا آگاهی و جهل آنان و عامل برتری مرد و زن را بر یکدیگر دانایی میداند غنچه ای زین شاخه ما را زیب دست و دامن است
    همتی ای خواهران تا فرصت کوشیدن است

    به که هر دختر بداند قدر علم آموختن
    تا نگوید کس پسر هشیار و دختر کودن است (همان، ۳۰۰)

    او حقوق زنان را مطالبه میکند:
    از چه نسوان از حقوق خویشتن بی بهره اند
    نام این قوم از چه دور افتاده از هر دفتری (همان)

    با در نظر گرفتن تمام حقوقی که پروین برای زن مطالبه می کند، زن در شعر او هنوز جنس دوم است اما جنس دوم آگاه و توانمند. اما سالاری در شعر پروین هنوز از آن مرد است. آن چه از نظر پروین ضرورت آموزش دختران را مضاعف می کند نقشی است که در آینده به عهده خواهند گرفت: یعنی مادری:
    دامن مادر نخست آموزگار کودک است
    طفل دانشور کجا پرورده نادان مادری (همان)

    در شعر «فرشته ی انس» نیز شاعر به تمجید از زن میپردازد و بر اهمیت نقش مادری تاکید می کند:
    همیشه دختر امروز مادر فرد
    اگر فلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
    ز مادر است میسر بزرگی پسران
    (همان، ۱۸۶)

    نکته ای که قابل توجه است این که پروین دانش را به عنوان مقدمه و لازمه مادر شدن ضروری می داند. به نظر می رسد پروین زنان را غالبا به اعتبار نقشهایی که در اجتماع به عهده می گیرند ارج می نهد نه به دلیل ارزش وجودیشان. از نظر او زن مهم و بزرگ است چون روزی مادر میشود و پسران بزرگ را می پرورد و نه دختران و زنان بزرگ را در این ابیات زن نقشی ابزاری می یابد ابزاری مهم در خدمت اهدافی که جامعه مرد شبالار برای آن اهداف اهمیت قائل است و با توجه به اهمیت این ابزار باید آن را تکریم کرد و ارج نهاد هم پروین به قلب و روح این ابزار پراحساس کاری ندارد مهم این است که زن وظیفه اشرا خوب انجام دهد و برای خوب انجام وظیفه کردن نیاز به دانش و آگاهی دارد. آموزشهای لازم را به او داد اما خود این وسیله چه نیازها و رویاها و مطالباتی دارد موضوعی است که شاعر درباره ی آن سکوت میکند.
    با این که پروین در زندگیش مادر شدن را تجربه نکرده است اما زنان شعر او اغلب در نقش مادر به صحنه میآیند. عشق به کودکان و کودکی و سادگی و بی پیرایگی آنها در شعر پروین موج میزند در شعر پروین ۲۸ بار واژه «طفل » و ۳۶ بار «کودک » و «کودکی» به کار رفته است. توجه به کودکان به خصوص کودکان یتیم در شعر پروین نمایان گر است.

    یکی از ویژگیهای رمانتیسم است و پروین را باید از پیشروان شعر رمانتیک اجتماعی ایران دانست (اکبری ، ۱۳۸۶:۱۳۱) مادران شعر پروین اعم از واقعی یا نمادین زنانی ،کدبانو مهربان بی نهایت دلسوز مسولیت پذیر گرم و سرد روزگار ،چشیده ،آگاه فداکار، نصیحت گر و اغلب چون «مادر موسی (ع)» نگرانند تقریبا تمام مادران شعر پروین خوی نصیحت گری دارند و آن را وظیفه خود میدانند. از زبان کبوتر مادری به جوجه اش میخوانیم :
    من اینجا چون نگهبـانـم تـوچــون گنج
    تو را آسودگی باید مرا رنج
    نگردد شاخک بی بن برومن
    زتو سعی و عمل باید زمن(پند اعتصامی، ۱۳۷۲:۱۱)

    اندرز موش به فرزند نیز شنیدنی است:
    موشکی را به مهر مادر گفت
    که بسی گیر و دار در ره ماست
    تله دام و بند بسیار است
    دهر بی باک و چرخ بی پرواست
    ای بسا رهنما که راهزن است
    ای بسا رنگ خوش که جان فرساست
    هر نشیمن نه جای هر شخصی است
    هر گذرگه نه در خور هر پاست
    (همان، ۲۰۹)

    بی مادری و فقر بزرگترین دردی است که قهرمانان اشعار او از آن رنج میبرند و بیشترین شکایتشان هم از همین هاست:
    روی مادر ندیده ام هرگز
    چشم طفل یتیم روشن نیست
    دامن مادران خوش است چه شد
    که سر من بر هیچ دامن نیست
    خواندم از شوق هر که را مادر
    گفــت بـا مــن کــه مادر من نیست
    گل اگر بود مادر من بود
    چون که او نیست گل به گلشن نیست

    دختری خرد به مهمانی رفت
    در صف دخترکی چند خزید
    آن یک افکند بر ابروی گره
    وین یکی جامه به یک سوی کشید
    این یکی وصله ی زانوش نمو
    وان به پیراهن تنگش خندید
    گرچه آهسته سخن می گفتند
    همه را گوش فرا داد و شنید
    گفت خندید به افتاده سپهر
    و زان شما نیز به من می خندید
    درزی منعم و مفلس نه یکی است
    فقر از بهر من این جامه برید
    مادرم دست بشست از هستی
    دست شفقت به سر من نکشید
    شله ی موی من انگشت من است
    هیچ کس شانه برایم نخرید
    مادری بوسه ی به دختر می داد
    کاش این درد به دل می گنجید

    من کجا بوسه ی مادر دیدم
    اشک بود آنکه ز رویم بوسید
    خرم آن طفل که بودش مادر
    روشن آن دیده که رویش می دید
    مادرم گوهر من بود زدهر
    زاغ گیتی گهرم را دزدید (همان، ۵۶)
    مادر شدن از نظر پروین بسیار شیرین و ارزشمند است :
    شیرین نشد چوزحمت مادر وظیفه ای
    فرخنده تر ندیدم از این هیچ دفتری (همان، ۷۸)
    و بزرگترین مال و ثروت زن مهر مادری اوست :
    توان و توش رم مرد چیست؟ یاری زن
    حطام و ثروت زن چیست؟ مهر فرزندان
    گاه قهرمانانش آرزو و رویای مادر شدن دارند از زبان پرنده ای میخوانیم :
    بسی جستم به شوق از حلقه و بند
    که خواهم داشت روزی مرغکی چند
    هنوز آن ساعت فرخنده دور
    هنوز این لانه بی بانگ و سرور است
    (همان، ۱۸۶)

    تنها یک بار زن در چهره نامادری نامهربان و بد طینت ظاهر میشود که دل دخترک بی مادر را خون کرده است.
    دختری خرد شکایت سر کرد
    که مرا حادثه بی مادر کرد
    دیگری آمد و در خانه نشست
    صحبت از رسم و ره دیگر کرد
    یاره و طوق زر من بفروخت
    خود، گلوبند ز سیم و زر کرد
    سوخت انگشت من از آتش و آب
    به انگشت خود انگشتر کرد
    دختر خویش به مکتب بسپرد
    نام من کودن و بی مشعر کرد… (همان ۶۲)

    زن در شعر پروین مقام معشوقی ندارد زن نه عاشق میشود و نه کسی عاشق او می گردد. عشق در شعر پروین شامل عشق مادر و فرزندی و عشق به اخلاقیات و کمال است و رسم نیست که انسانها – زن یا مرد – عاشق باشند. زن تنها از منظر انسانی نگریسته شده است انسانی که حق آموختن و حضور در جامعه را دارد و شایسته ی رسیدن به کمال است اما پروین مراقب است که این آگاهی زنان به چارچوبهای جامعه لطمه نزند. تنها در شعر « عهد خونین » است که بازی شکاری به ماکیانی ابراز عشق میکند که این عشق هم با
    هدف تشکیل خانواده و در راستای همان هدف مشترک یعنی تربیت فرزند است :
    به بام قلعه ای باز شکاری
    نمود از ماکیانی خواستگاری
    که من زآلایش ایام پاکم
    زتنهایی بسی اندوهناکم
    ز بالاصبحگاهی دیدمت روی
    پسند آمد مرا آن خلقت و خوی
    چه زیبایی به هنگام چمیدن
    چه دانایی به وقت چینه چیدن
    پذیره گر شوی خدمتگزاریم
    هوای صحبت و پیوند داریم
    بياهم عهدوهم سوگند باشیم
    اگر آزاد اگر در بند باشیم
    تو از جوی آوری روزی من از جــر
    تو آگه باشی از بام و من از د
    تو فرزندان به زیر پر نشانی
    مرا چون پاسبان بر در نشانی
    به روز عجز دست هم بگیریم
    چوگاه مرگ شد با هم بمیریم (همان، ۱۷۸)

    جالب اس که در اینجا هم زیبایی در کنار دانایی ماکیان نظر باز را جلب کرده است نه عشق و دلبری یا زیبایی به تنهایی. البته این ابراز عشق نیز مقبول نمی افتد. روحیه تعقل، وقار و تدبیر و سنجیدگی پروین را در این شعر میتوان دید. ماکیان با خونسردی و بدون این که ابراز عشق باز ذره ای احساسات او را تحریک کند پاسخ منفی میدهد. پروین غالبا زنان را مادر و دختران را بالقوه مادر می بیند مادر در بدو امر یک زن است، اما پروین نقش او را میبیند نه خود او را «توجه و تاکید بسیار اغراق آمیز و پرمبالغه بر نقش مادری و تربیت و پرورش کودک توسط مادر از اصول قطعی و شگردهای مطلق و کارای نظام مرد سالارانه است؛ شگردی که به حاشیه سکوت و انزوا در نشاندن زن را تضمین می کند.» (بهفر، ۱۳۸۱:۱۵۲)

    به نظر میرسد پروین عمیقا رویا و آرزوی مادر شدن داشته اما چون خود این حس را تجربه نکرده در شعر خود به این رویا جامه واقعیت پوشانده است. پروین در شعر « فرشته ی انس» حد و مرز رابطه زن و مرد را نیز ترسیم می کند. از نظر او زن و مرد دو شریکند که باید برای حفظ سرمایه شان که زندگی و فرزندان آنهاست با یکدیگر همکاری و همدلی داشته باشند در حقیقت اشتراک در هدف است که زن و مرد را به هم پیوند میدهد و آن هدف، حفظ زندگی مشترک و تربیت فرزندان است. زن و مرد در آن یکسان هستند و کسی بر دیگری برتری ندارد اما از عشق به زن سخنی نمیبینیم.
    به هیچ مبحث و دیباچه ای قضا ننوشت
    برای مرد کمال و برای زن نقصان
    وظیفه ی زن و مرد ای حکیم دانی چیست
    یکی است کشتی و آن دیگری است کشتیبان
    چونا خداست خردمند و کشتیش محکم
    دگر چه باک ز امواج و ورطه و طوفان
    به روز حادثه اندریم حوادث دهر
    امید سعی و عمل هاست هم از این هم از آن
    به روزگار سلامت رفیق و یار شفیق
    به روز سانحه تیمار خوار و پشتیبان
    سمند عمر چو آغاز بد عنانی کرد
    گهیش مرد و زمانیش زن گرفت عنان (اعتصامی، ۱۷۶: ۱۳۷۲)

    در شعر دو محضر پروین سعی دارد با برجسته کردن نقش زن و تواناییها و هنر او در اداره ی خانه و خانواده با نگرشهایی که زن را حقیر و ناتوان میبینند یا نقش او را کم اهمیت جلوه میدهند مبارزه کند به ویژه که قاضی «کشمر با وجود تجربه بسیار محضرداری از رتق و فتق امور منزل باز میماند و بدین وسیله اهمیت زن در خانه و نقش او در زندگی روشن میگردد. اصولا پروین برای کانون خانواده قداست خاصی قائل است و زن را نقطه ی اتکای این بنیان مقدس میبیند

    یکی از نقدهایی که به پروین وارد شده فقدان زبان زنانه در شعر اوست. « واقعیت این است که اگرچه پروین شاعری اندیشمند و به نوعی درگیر با مسائل اجتماعی بوده است، اما شیوه ی زبان و قوالبی را در بیان شعری خود به کار گرفته که ما امروز میتوانیم آن را محافظه کارانه ایمن و پرده پوشانه تلقی کنیم. شاید یکی از دلایل پذیرش عام شعر پروین در جامعه و مخالفت نشدن با آن هم سویی کامل پروین با سنت تاریخی ادبی نهاد مردانه ی ادبیات به ویژه ادبیات کلاسیک در ایران باشد. هم زیستی مسالمت آمیز او با این سنت و تلاش برای حفظ، تقلید و بازآفرینی آن نه تنها خللی به این پیشینه وارد نکرد بلکه یک آقای پروین اعتصامی را نیز به این جامعه افزود. » ( احمدی ۱۳۸۴:۲۱) نکته ی قابل توجه این جاست که حتی در زمان حیات پروین مساله ی مرد بودن او طرح شده و شاعر ناچار برای رفع اتهام از خود چنین سروده است:
    از غبار فکر باطل پاک باید داشت دل
    تا بداند دیو کاین آیینه جای گرد نیست
    مرد پندارند پروین را چه برخی زاهل فضل
    این معما گفته نیکوتر که پروین مرد نیست (اعتصامی، ۴۲۳ : ۱۳۷۲)

    این سخن در مورد قصاید پروین پذیرفتنی است در قصاید او کمترین نشانی از زنانگی نمی بینیم اما به نظر میرسد زبان پروین در سایر اشعار به ویژه مناظراتش یک نگاه زنانه و عاطفی است. چیزهایی که او بر میگزیند و دو طرف مناظراتش قرار میدهد و از زبان آنها سخن می گوید، نشانی آشکار از یک سلیقه ی زنانه دارد. در شعر او طبیعت بی جان که اغلب زن خانه دار را احاطه کرده است مکرر به چشم میخورد به نظر می رسید برخی از این مضامین برای نخستین بار در آشپزخانه در ذهن شاعر جرقه زده است به عنوان مثال سیر و پیاز ،عدس ،ماش، نخود ،لوبیا ،دیگ تابه نخ و سوزن و …. اما ظاهرا این نشانه ها برای زنانه شدن شعر پروین کفایت نمیکند پروین با رعایت همه چارچوبها و قراردادهای ادبیات مردانه و زبان مردانه شعر سروده است. اگرچه گروهی در ماش و بنشن و دیگ و سوزن و…
    خصلتهای زنانه یافته اند و به همین علت شعر پروین را زنانه و زن نگر تعبیر کرده اند، اما نگرش پندآمیز پروین در قطعه قصیده و به ویژه در غزل نگاه ادبیات مردانه کلاسیک و غیر زنانه است از یاد نرود که همین زنانه پنداشتن شعر پروین به دلیل در سخن بودن ماش و بنشن و دیگ و قابلمه بخش بندی از گونهی مردانه است البته در اندک اشعار پروین مانند:

    ای گل تو ز جمعیت گلزار چه دیدی
    جز سرزنش و بد سری خار چه دیدی

    ای لعل دل افروز تو با این همه پرتو
    جز مشتری سفله به بازار چه دیدی
    رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
    غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟ (همان، ۴۲۴)
    و اشعار کم شمار دیگری از وی آوای محجوبانه و آهسته ی زنانه ای را میتوان شنود .» (بهفر (۱۳۸۱:۱۵۱ در شعر پروین با زنانی نجیب و سازگار و مطیع روبه روییم که رضا به داده اند . و هم و غم آنها خانواده ی آنهاست اغلب دخترکانی فقیرند یا پیرزنانی خسته و مظلوم یا مادرانی نگران و نصیحت گر زنانی که در شعر پروین می آیندگاه اشخاص حقیقی اندرگاه فرض و در ضمن او نمادهایی هم برای زن دارد که به کمک آن می توان به نظر پروین درباره ی زن پی برد زنان حقیقی زیاد یاد نشده اند مثل مریم و مادر عیسی ولی زنان فرضی پروین نامهای فراوان دارند دختریتیم پیرزن گوژپشت مادر بیوه زن همسر ،قاضی، پیرزگ ،عروس زیبا ،صنم دختر بی ،مادر، دختر فقیر، بانوی خیاط و …. از میان این زنان مادر و دختر یتیم بارها تکرار میشوند مادر همان صفات همیشگی شناخته شده و پذیرفته شدهی و اخلاق ما را دارد و یتیم همان صفتهای وارد در ذهنیت عامه و شعر را درجه ی دوم فضای شعر او را پیرزن پر میک کند. عروس و صنم که از جلوه های نادر هستند در برجسته سازی ،فقر نابرابری و تن پروری یاد میشوند.» (اکبری، ۱۳۸۶:۳۷۳) در نهایت ایده آل پروین بهبود یافتن وضع زنان است اما او مایل نیست ارزشها و چارچوبهای جامعه که غالبا مرد مدارانه است از هم بپاشد. آن چنان که زبان و لحن شعرش یکنواخت و غمگنانه است تصویر و الگوی یکنواخت، کم تنوع و ایستایی هم از زن ارائه میدهد. صبوری متانت و وقار که از ویژگیهای شخصیت پروین است در شعر او و زنان شعرش نیز نمود دارد در شعر پروین از عشق مرد به زن سختی نیست تا چه رسد به عشق زن به مرد که مطرح شدنش در شرایط آن روزگار فاجعه بار بوده است.

    سیمین بهبهانی

    سیمین برخلیلی مشهور به سیمین بهبهانی در سال ۱۳۰۶ در تهران به دنیا آمده پدرش عباس خلیلی نویسنده و روزنامه نگار و مادرش فخر عظمی زنی تحصیل کرده و آشنا به زبانهای فرانسه و انگلیسی و از فعالان عرصهی اجتماع به ویژه جریانهای دفاع از حقوق زن بود. هرچند پیوند پدر و مادرش به جدایی انجامیده بود اما سیمین در محیطی فرهنگی و مانوس با شعر و ادب رشد .کرد در سال ۱۳۴۱ از دانشگاه تهران لیسانس حقوق گرفت. ازدواج نخست او با حسن بهبهانی که نام شعریش را هم از او گرفته دوام نداشت و با وجود سه فرزند از هم گسست. سالها بعد با منوچهر کوشیار ازدواج کرد این بار به دلیل مرگ همسرش به جدایی بالاجبار تن داد نخستین اثر وی سه تار شکسته در سال ۱۳۳۰ منتشر شد. پس از آن تاکنون سیمین همچنان به سرودن سرگرم است جای پا مرمر دشت ارژن رستاخیز، خطی ز سرعت و از آتش چلچراغ یک دریچه آزادی نام دفتر شعرهای بعدی اوست. «ابتکار سیمین در کشف وزنهای تازه عروضی و کاربرد آنها او را از نام آوران غزل فارسی ساخته است تا جایی که او را نیمای غزل نامیده اند ( ابو محبوب ۵۷ : ۱۳۸۲)

    علاوه بر نوآوری سیمین کمیت اشعار او نیز درخور توجه است. او تا کنون بیش از ششصد قطعه شعر منتشر کرده است. بهبهانی برخلاف پروین در اشعارش یک سیر صعودی را طی کرده است. مجموعه اشعار اولیه ی او مانند جای پا چلچراغ و مرمر به لحاظ زبان و جوهره ی شعری در سطح است و شاعر در آن نگاهی اجتماعی اما سطحی و شعاری دارد اما اندک اندک راه خود را می یابد. سیمین شرایط اجتماعی را در موقعیت نامناسب زنان موثر و مقصر می داند. «برابری زن و مرد ایرانی نیازمند آگاهی ذهنی و تعدیل پاره ای قوانین و تدوین پاره ای قوانین تازه است و این امر چنانچه حسن نیت وجود داشته باشد دور از دسترس نیست. اگر در جامعه ای شرایط نامساعدی حکم فرما ،باشد گمان میکنم که زن و مرد هر دو به یکسان و به یک اندازه گرفتار رنج باشند. دلیلی نیست که زنان را مظلوم تر و ستم کشیده تر قلمداد کنیم. به هر صورت من مردان را محکوم نمیکنم گناهی اگر هست از جهت قوانین و سنتها و طرز تربیت افراد است و گمان ندارم که مردان ذاتا بدخواه یا دشمن زنان باشند. » (بهبهانی، نقل از: همان، (۶۱) در جای دیگر میگوید: من معتقدم زن می تواند کشتی شکسته را به نجات برساند و معتقدم که مظلوم نیست در هم شکشته و خرد نیست. به همان اندازه که از ظالم نفرت دارم از مظلوم هم نفرت دارم من چون زن ،هشتم هر نوع قبول ستم را از سوی گناه نابخشودنی او میدانم و هرگونه دلسوزی و ترحم را بر او توهین مستقیم به شمار می آورم. مردی که به زن ستم روا دارد بیمار است و زنی که این ستم را تاب بیاورد بیمارتر » ( بهبهانی، نقل از بهفر ۱۵۷: ۱۳۸۱) زن در شعر سیمین چهرههای متعدد و جلوه های متنوع دارد. زنان خوب و بد وجود دارند، حسادت هست. زنی که تحمل هوایش را ندارد زهر در آب می ریزد تا یا هوویش بمیرد یا شوهرش و در نهایت بد شانسی کودک نوزادش آن را می نوشد و زن ناله کنان به دنبال چاره میگردد. این سرانجام حاصل بی وفایی و بی رحمی هم هست :
    گفتمت زن لیک توزن نیستی
    روسوی مار سیاه آورده
    (بهبهانی، ۴۲ : ۱۳۸۵)

    و در جای دیگر مادری برای فرار از ننگ، کودک نامشروعش را بر سر راه می گذارد و طفل خوراک سگ می گردد. زنان ساده و فریب خورده و خوش باور نیز هستند:
    نه پری گفتم غلط گفتم زنی سوداییم
    در من آشفته، سودا پروری را می شناس
    یک زنم کز سادگی آسان به دام افتاده ام

    در اشعار سیمین برای زنان فقیر و بدنام و مطرود جامعه هم جایی هست. مثل روسپی واسطه و رقاصه این زنان بیش از آن که نفرت برانگیز باشند ترحم برانگیزند. در شعر نغمه ی روسپی حس مادر نبودن دردی در دل یک زن است
    نه مرا همسر و هم بالینی
    که کشد دست وفا بر سر من
    نه مرا کودکی و دلبندی
    که برد زنگ غم از خاطر من
    (همان، ۲۲)
    زن فقیر و مادری که قادر به پرآوردن توقعات کودکانه فرزندش نیست، در اشعار سیمینچهره آشنایی است:
    کودک روانه از پی بود
    نق نق کنـان کــه مــن پــســته
    پول از کجا بیارم من
    زن نـــالــــه کـــــرد آهـــســــتـه
    یک سیر پسته صدتومان
    نوشابه بستنی سرسام
    اندیشه کرد زن با خود
    از رنج زندگی خسته
    دیروز گـردوی تازه
    دیدست و چشم پوشیدست
    هر روز چشم پوشــی هـــاش
    باروز پیش پیوسته
    کودک روانه از پــی بـــود
    زن سوی او نگاه افکند
    با دیده ای که خشمش را
    باران اشک ها شسته
    نــاگــــــــاه جـــیــب کـــودک را
    پر دید وای دزدیدی
    کودک چو پسته میخندید
    با یک دهان پر از پسته (همان، ۸۸۸)
    فقر تنها درد زنان شعر سیمین نیست گاه زنان اشراف نیز از این که عروسک باشند و
    وسیله ی کالایی تجملی دلگیرند
    نه تنها مرکب و کاخ توانگر
    میان دیگران ممتاز باید
    زن اشراف هم ملک است و این ملک
    ظریف و دلکش و طناز باید
    مرا خواهد اگر هم بستر من
    دمـــــــادم بـا تـجــمــــل اشناتر
    مپندار ای زن عامی مپندار
    مرا از مرکب او پر بهاتر
    مرا حسرت به بخت آن زن آید
    که مردی رنجبر هم بستر اوست
    چنین زن زرخرید شوی خود نیست
    که هم کار و شریک و همسر اوست (همان، ۹۱)
    علاوه بر فقر اختلافات خانوادگی و خشونت مردان نیز دل زنان را به درد آورده است. شعر « فعل مجهول» که شاعر آن را از از زبان شاگردش نقل کرده است چنین مضمونی دارد خواهرم را به مشت و سیلی کوفت مادرم را زخانه بیرون کرد /خوش خیالی رانگر خوش باوری را می شناس (همان، ۲۹۲)

    شب دوش از گرسنگی تا صبح
    خواهر شیر خوار من نالید
    سوخت در تاب تب برادر من
    تا سحر در کنار من نالید
    در غم آن دو تن دو دیده ی من
    این یکی اشک بود و آن خون بود
    مادرم را دگــــــــرنــــمـــی دانــــــــم
    که کجا رفت و حال او چون بود (همان، ۴۸۵)

    سیمین نیز همچون پروین به نقش مادر توجه دارد او خود صاحب سه فرزند است و علاوه بر آن به اقتضای شغل معلمیش نسبت به شاگردانش نیز این حس مادرانه را داشته است اما این حس در مقایسه با مادرانه های پروین کم رنگتر است
    بامکتب و دخترانم
    بود الــفــتـــی مـــــــــادرانـــــــــه
    گویی نه آنان سبق خوان
    گویی نه من اوستادم (همان ۱۰۰۶)

    همسر و مادر شهید نیز در شعر او حضور دارند که شجاعت او حضور دارند که شجاعت و صبر آنها را می ستاید. این اشعار را سیمین در جریان جنگ تحمیلی سروده که در آن زنان حماسه ها آفریدند و فروغ و پروین در آن ایام در قید حیات نبوده اند تا بدانیم واکنش آنها چه میبود:
    شک نه مادر ایمان داشت
    با فرزند ایمان باید
    مادر، مادر دامانت
    سر می چرخد سر می چرخد
    تا آرامــــد از چرخش
    بی سر در دامان باید
    دختر دخترای زیبا
    دیگر تا فردا
    صحرا ، محشر ، میزان ، پل
    دیداری زین سان باید سان باید( همان ۷۲۳)
    غرور و شرف بین که بیوه ی او را
    نه مقنعنه جامه کبود است (همان، ۶۳۳)

    برخی دیگر از زنان شعر سیمین عبارتند از :
    دختر طناز دختر ،رقاص زن ،خسته داغدیده ،مادر شوخ چشم دختر گل پیکر، زن عامی زن جوینده ی راه مادر خجسته ی فرخ ،پی زنی خامش و سنگین دل، دختر نارنج و پریزاد دخترک زهره دختری زاد نام دخترش غم مامک پر مهر ،بیوه، زن اسیر، سارا، دختران پریسا، خاتون ،مادر زن ،آشوبگر دخترک ،افسونکار دختر فقیر سیه چرده ی ملیح زن سودایی یک زن کز سادگی آسان به دام افتاده زنی ،گنگ زن ،کامجو، زنی لحظه وار، کنیزک مطبخ زاد ژاله سنگی در نقش زنی هم بستر نازا، دوشیزه ای که او را حاجت به رنگ و بوی نباشد. گذشته از اینها در شعر سیمین اشعاری با عنوان کولی واره » وجود دارد. قهرمان این اشعار کولی است که نماد زن .است کولی وارهها هر یک جلوه ای زیبا و متفاوت از زن است.

    در فرهنگ ایرانی کلمه کولی مفاهیمی چون بی پروایی بی،قیدی آزادی، پیوسته در حرکت بودن و گریز از سکون و سکوت را در خود دارد. دهخدا واژه کولی را « زن بی شرم، بسیار سخن و دشنام پرداد و فریاد و … » معنا کرده است و کولیگری در زبان فارسی باری منفی دارد و لغت نامه ها آن را مترادف با غرشمالی ارقگی و داد و فریاد بیهوده کردن» میدانند. اما سیمین از کلمه کولی آشنایی زدایی کرده و بار معنایی خاصی به آن بخشیده یعنی همان کاری که حافظ در مورد «پیر مغان » و «رند» انجام داده است. با این بار ارزشی جدید کولی نماد زن ایرانی یا خود شاعر است کولی منم آه! آری این جا به جز من کسی نیست؛ / تصویر کولی است پیدا رویم در آیینه تا هست کولی سیمین انسانی آگاه است که آزادی » را حق خود میداند بی قید نیست اما عواطف و عشق خود را سانسور نمی کند. مرز شکن است، در پستو نمی نشیند و تاب مستوری ندارد اطاعت کورکورانه و اسارت را برنمی تابد. کولی انسانی مقتدر، پویا و توانمند است هر چند که تنها و دلتنگ و خسته است :
    کولی آواره تنهاست
    با مه وزنگار بی تو
    خسته ز ابهام و اندوه
    مانده به ناچار بی تو

    بی وفایی و خیانت دیده اما باز اسارت نمیپذیرد :
    نهاد بر در گوش
    صدای یک زن بود
    چه رفت بر کولی
    دلش نه ز آهن بود
    نهاد بر در چشم
    گزید لب از رشک
    چه جای لب آری
    که دل گزیدن بود
    به سبزه ی بستر
    دو نافه ی رواس
    تنیدگان با هم
    چنان که یک تن بود

    اما باز اسارت را نمی پذیرد و آزادی را تنها و بی یار و یاور حتی در غربت، برغزال خانگی خواجگان بودن ترجیح میدهد:
    کولی آواز غربتت
    جز غم روزگار نیست
    باز اما بخوان
    که جز این غم گسار نیست
    چون غزلان خانگی
    سینه ی خواجه نیستی
    جان آهوی دشت را
    الفتی با خمار نیست

    در برابر ستم و سیم و زرتسلیم نمیشود در کنار درخت همچون درخت به گونه ای تسليم مطلق عشق است که آن سوی گونهی کبودش را به دست سیلی سوار میسپارد:
    آن سوی چهره ی او
    نیلی ز سیلی تو
    وین سو گرفته فراز
    یعنی بزن که ب جاست
    در برق خنجر تو
    با استواری گم
    آورده سینه به پیش
    یعنی بکش که رواست
    (بهبهانی، نقل از دهباشی، ۴۶۶ : ۱۳۸۳)

    و در نهایت برای اثبات حضور و به حرمت بودن خود ترانه میخواند تا سکوت دردمندانه ی زنان سرزمینش را به صدایی ماندگار بدل کند که تنها صداست که می ماند.»
    کولی به حرمت بودن
    باید ترانه بـخـــــوانی
    شاید پیام حضوری
    به گوشها برسانی
    اعصار تیره ی دیرین
    خود فشرده تنت را
    بیرون گرا که چو نقشی
    سنگواره نمانی
    کولی برای نمردن
    باید هلاک خموشی
    یعنی به حرمت بودن
    باید ترانه بـخـــــوانی
    (همان، ۶۳۳)

    در مجموع نگاه سیمین نسبت به مسائل زنان واقعی و وسیع است. نمونه های زنان شعر او در اجتماع فراوانند او سعی دارد درون این زنان و عواطفشان را به نمایش بگذارد. در رابطه با مردان سیمین رابطه ای مبتنی بر تفاهم را می پسندد. هنگامی که درباره ی مرد سالاری و نحوه ی انعکاس آن در آثار سیمین از او پرسیده میشود میگوید من هیچ سالاری را قبول ندارم خواه زن خواه مرد. سالار من عشق است انسانیت است روابط زن و مرد در نوشته های من به د همان اندازه نقش دارد که روابط انسان با انسان و روابط انسان با جهان پیرامون اگر در موردی از روابط زن و مرد لازم باشد که تحلیلی خاص داشته باشم این کار را میکنم همان طور که در روابط دو مرد با هم یا دو زن با هم برای من روابط زن و مرد بیش از گم ایر روابط قابل تامل نیست.» (بهبهانی، نقل از ابو محبوب ۶۲ ۱۳۸۲) سیمین از همدلی و همراهی زن و مرد ندگی و مرد سخن میگوید و خود را یار مبارزهی مرد میداند در شعر « ای مرد» می گوید:
    هم دوش نیز هستم و همگام و هم طریق
    تنها گمان مدار که هم بسترت شدم
    یک دست بوده ای تو و یک دست بی صداست
    دست دگر به پیکر نام آورت شدم
    دیگر تو در مبارزه بی یار نیستی
    یار ظریف و یاور سیمین برت شدم ( بهبهانی، ۳۷۸ : ۱۳۸۵)

    برعکس، پروین سیمین بارها از زندگی خصوصی خودش سخن میگوید . در شعر « عروسک فروشی» که درنگی بر زندگی خصوصیش است از هر دو مرد زندگیش یاد می کند زندگی اولش را « بستر بی تمنا » مینامد و همسر دومش را همگام و همراه «همسر که یادش فراموش شدنی نیست :
    در بستری بی تمنا
    بیگانه وار افتادم
    تاکودکانم بر آمد
    زیباتر از هر عروسک
    با تلخ و شیرین هستی
    امضا ب تسلیم دادم
    وان عشق و آغوش دیگر
    همگام و هم راه و هم سر
    گیرم شدش خاک بستر
    برون ز خاطر مبادم

    سیمین کتابی نیز دارد باعنوان آن مرد مرد همراهم که در آن از همسر دومش سخن گفته و خاطراتی بیان کرده است. در نهایت باید گفت سیمین همه ی مردان را با یک چوب نمی راند؛ برخی را ظاهربین و کام جو معرفی میکند اما استثنا هم قائل میشود:
    این گدایان به تمنای جوی سیم تنم
    چون چنار از سر خواهش همه دستند و توبه
    از تنم فرش هوس بافته خواهند و به عهد
    رشته صد مرحله بستند و گسستند و توله (همان، ۳۳۰)

    او طالب همدلی و همراهی است و عشق را نمی پسندد، زیرا عشق حداقل در فضای فرهنگی و ادبی کلاسیک ما رابطه ای عمودی است نه رابطه ای مستقیم و مبتنی بر درک حضور دیگری سیمین شعری خطاب به زنان دارد با عنوان ای» «زن» که لحن پروین را فرا یاد می آورد:

    از جسم و جان و راحت خود کاهی
    تابر کسان نشاط بیفزایی
    تا جان کودکان تو آساید
    خود لحظه ای ز رنج نیاسایی
    چون چنگ نغمـــه ســاز فــرو خواندی
    در گوش مرد نغمه ی هم تایی
    گفتی که جفت و یار توام ام
    نی بهر عاشقی و نه شیدایی
    ما هر دو ایم رهرو یک مقصد
    ر از شر هم راهی
    بگذر ز خود پرستی و خود رایی
    دستم بگیر از سر همراهی
    جورم بکش به خاطر همپایی (همان (۹۴)

    در این شعر ضمن تاکید بر ایثار و گذشت ،زن صورت مطلوب زن و مرد را هم بیان میکند . جالب است که از مرد عاشقی و شیدایی نمیخواهد و خواهان همدلی و همپایی و همراهی است. شاعر آینده او را به شرط این که جهل و نفاق را کنار بگذارد روشن میبیند:
    این سان که در جبین تو می بینم
    کرسی نشین خانه ی شورایی
    بر سرنوشت خویش خداوندی
    در کار خویش آگه و دانایی
    ای زن به اتفاق کنون می گوش
    کز تنگنای جهل برون آیی
    بند نفاق پای تو میبندد
    این بند را بکوش که بگشایی
    ننگ است در صف تو جدایی هان
    نام نکو به ننگ نیالایی
    تا خود ز خواهشم چه اندیشی
    خود به پاسخم چه بفرمایی (همان، ۹۵)

    در مجموع سیمین ویژگیها و خصایل انسانی را در انحصار یک جنس یا گروهی خاص از مردمان نمیداند. هر چند گرایشهای فمنیستی دارد و مدافع حقوق زن است، اما نگرش او به فمنیسم لیبرال نزدیک است. «فمنیسم لیبرال فقدان حقوق مدنی و فرصتهای برابر آموزشی را دلیل ستم بر زنان میداند و سعی دارد با انجام اصلاحاتی در این زمینه موقعیت زنان را بهبود بخشد.» (سجادی، ۱۳۸۴:۱۳) او میخواهد زن و مرد را بیرون از قفس تنگ تعاریف زنانگی و مردانگی ببیند و بشناسد. از همین روست که نیک و بد، زشتی و زیبایی، داد و بی داد، دوستی و دشمنی وفا و پیمان شکنی زن و مرد را در کنار یکدیگر گنجانده است.

    و با وجود آن که سیمین نگاهی زنانه دارد زنانگی ذهنیت وی را اسیر خود نکرده و در همه حال بشر را فارغ از جنسیت مد نظر قرار داده است. سیمین فمنیست است و مدافع حقوق زن اما فمنیستی آگاه از تاریخ و دانا به چرایی مردسالاری در تاریخ ایران و منصف در قضاوتهای خود در شعر او زهره نماد تسلیم و رضا و کولی نماد حرکت و فریاد و اعتراض دو نماد گوناگون از زن و ایلخان نماد مردسالاری یا سروری مرد است. تلاش بزرگ بشری در قرن اخیر در راه دستیابی به گوهر آزادی و برابری نوع انسان بوده است و هست بی توجه به جنس و نژاد و زبان و مذهب و دیگر تفاوتهای عرضی » دهباشی، ۲۶۸ : ۱۳۸۳) ظاهرا سیمین اعتقاد چندانی به زبان و نگاه خاص زنانه ندارد در سال ۵۸ درباره ی شاعر زن میگوید من از یدک کشیدن لفظ زن به دنبال کلمه ی شاعر سخت بیزارم یعنی چه؟ آدم یا شاعر هست یا نیست اگر هست که مرد و زن بودنش نمی تواند در شخصیت او یا در وظایف و مسولیتهای او تاثیری بگذارد. اما بعدها آن را کاملا هم نفی نمیکند و تفاوت در هنر زن و مرد را میپذیرد گویا عقیده او با گذر زمان تعدیل شده است وی نظر خود را درباره تساوی شعر زن و مرد چنین تکرار می کند: روشن است که بیان زن، مادرانه و زنانه و دید او مهربان تر و احساسی تر است. با این همه این مساله یک قاعده کلی نمیتواند بود اما به روی هم من از این زنجیری که میان شاعر زن و شاعر مرد می کشند در رنجم.» ( ابو محبوب (۱۳۸۲:۵۷)

    با وجود گرایش به اندیشه های فمنیستی، رگه های مردسالاری را در شعر او نیز میتوان دید در ژرف ساخت اندیشه ی او باز مرد بر زن برتری هایی دارد و گرنه لزومی نداشت مرد بودن را افتخاری برای خود محسوب کند و مقاوم بودن را صفتی مردانه به شمار آورد:
    مردانه باش و مقاوم
    من نیز باتو چنینم
    سیمین به عرصه ی توفان
    رد است اگر چه نه مرد است
    بهبهانی، ۹۰۳:۹۰۳)
    او حتی این باور رایج میان عوام را که زن از دنده چپ مرد آفریده شده و ظاهرا در تورات نیز بیان شده به تصویر کشیده است. اینجا هم باز زن زایده ای بر وجود مرد است که تصویر او از اشاره ای به مشی و «مشیانه» نیز خالی نیست:
    از پـهلوی چپ آدم
    چون ساق نازک ریواس
    سر برکشید هم زادی
    غم خوار و یار و همدم شد (همان، ۷۴۶)

    جالب این جاست که این خلقت حوا پس از سجده فرشتگان به آدم صورت گرفته پس حوا مسجود فرشتگان نبوده و ملایک تنها بر آدم سجده کرده اند.
    سیمین از احساسات زنانه نیز سخن میگوید؛ احساساتی که گاه تلاش برای پنهان کردنش داشته اما نمی توانسته است. شعر زیر نمونه ای از تعارض درونی اوست که او را به دوره ی اول شعر فروغ نزدیک میکند وی پس از توصیفاتی اروتیک چنین میگوید:
    باغی پر از نوازشم من
    سر تا به پای خواهشم من
    یک دشت بوسه غنچه غنچه
    سر زنـد ز گلشن من
    انگار باغ مـهرگانی
    آغوش پر بهار دارد
    هنگام را نمیشناسد
    هنگامه ی شگفتن من
    گویی نهفته در سرشتم
    مست از طلب زنی پریرو
    می رانمش ز در به تندی
    سر می کشد ز روزن من
    ین اوی اوی اوست عریان
    در پوشش من من من
    من هر زمان به پارسایی
    خواهم به راه بــــــــازش آرم
    او هر نفس به شوخ چشمی
    ننگی نهد به دامن من
    ای دوست مانده ای به حیرت
    از این دوگانـــــــه بــــازی مــا
    بس شرم رود اين من او
    پس بی حیاست آن زن من
    (همان، ۸۵۹)
    و درجاهای دیگر احساسات خود را نسبت به معشوق مرد بدون پرده پوشی بیان میکند آن هم با زبان و لحنی زنانه که تا قبل از او و فروغ بسیار کم سابقه بوده است:
    چون درخت فروردین پرشکوفه شد
    دامنی ز گل دارم بر چه کس بیفشانم
    ای نسیم جان پرور امشب از برم بگذر
    ورنه اینچنین پر گل تا سحر نمی مانم
    لاله وار خورشیدی در دلم شکوفا شکر صد بهار گرمی را سر زد از زمستانم (همان، ۲۹۶)

    فروغ فرخزاد

    فروغ فرخزاد در سال ۱۳۱۳ در تهران متولد شد. پدرش مردی نظامی و مقرراتی اما علاقمند به شعر و ادب بود. همین علاقه ی پدر سبب شد فروغ از کودکی به خواندن کتابهای شعر بپردازد و با شعر انس گیرد؛ انسی که در سالهای بعد به حد عشق رسید. فروغ پس از پایان دوره ی متوسطه به هنرستان بانوان رفت. در شانزده سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و صاحب پسری شد اما او نیز به زودی طعم تلخ طلاق را چشید. اسیر اولین دفتر شعر اوست که در ۱۳۳۱ به چاپ رسید. پس از آن دیوار و عصیان را چاپ کرد. چاپ تولدی دیگر در سال ۱۳۴۲ نقطه عطفی در زندگی وی به حساب می آید. فروغ در سال ۱۳۴۵ بر اثر تصادف جان خود را از دست داد. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد آخرین دفتر شعر اوست. فروغ از بحث برانگیزترین چهره های ادبیات معاصر ایران گشت که هواداران و منتقدان بسیار داشته است .( ر.ک. فروغ فرخزاد ،مقدمه: ۱۳۷۸)

    وی با سرودن ۱۲۸ شعر بدیع در طول ۱۵ سال جایگاه ویژه ای در ادبیات معاصر ایران یافته است. دوره ی شاعری فروغ را به دو دوره میتوان تقسیم کرد دوره اول قبل از تولدی دیگر که در واقع تمرین شاعری اوست در این دوره تنها موفقیت فروغ در ابراز شجاعانه ی عقاید اوست. دوره ی دوم با تولدی دیگر آغاز میشود که شاعر ماندگاریش را مدیون این اشعار است. فروغ در اشعارش با نگرش و زبان ویژه ی خود سخن خود میگوید و سنت ستیز و شالوده شکن است. شعر فروغ فریاد اعتراض زن معاصر بر سرتمام سنتها و قراردادهای محدود کننده ی زن است. فروغ در بیست سالگی میگوید آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است. من به رنجهایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بیعدالتیهای مردان میبرند کاملا واقف هستم و تیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها به کار میبرم آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیتهای علمی و هنری و اجتماعی بانوان است. آرزوی من این است که مردان ایرانی از خود پرستی دست بکشند و به زنها اجازه بدهند که استعداد و ذوق خودشان را ظاهر سازند.» (فرخزاد، نقل از جلالی، ۵۹ : ۱۳۷۷)

    فروغ در زندگی، شعر و اندیشه اش تحولی عمیق داشته است. در این سیر تحول است که نخست با جسارت او در شکستن سد و بند اخلاق و ضابطه های مرد ستاینده و مردپسندانه و مردپذیرانه جامعه رو به روییم. سد و بندها و ضابطه هایی که نیمی از انسانها را به سبب زن بودن نه تنها به جنس دوم که به آدم دست دوم با سمتی مضاعف یا محرومیتی عظیم تر از محرومیت عمومی و عادی دست به گریبان کرده است. کم کم در می یابیم که شاعر با شجاعتی بیشتر و آگاهی افزایش یابنده ای این پوسته را می ترکاند و از عروسک لوکس و کالای اندرونی مردان به انسانی درگیر با همه ی حیات بدل می شود. تولد دیگر او را از زنی به تعبیر خودش ساده و احمق به یک انسان و عاشق پرشور زندگی تبدیل میکند که میخواهد به عصیان برضد مناسبات غیربشری بپردازد و بخروشد.» (مختاری، ۶۲۸: ۱۳۷۸) فروغ در اشعار اولیه غالبا به بیان مسائل خصوصی می پرداخت، اما اندک اندک دنیای خود را وسعت بخشید و نگاهش رنگ فلسفی گرفت آن چنان که به عمق مسائل حیات و اجتماع توجه کرد. فروغ آگاهانه زبان زنانه را در شعر خود به کار میبرد و در برجسته کردن آن ـ تعمد دارد: شعر من یک مقدار حالت زنانه دارد، خب این خیلی طبیعی است که به علت زن بودنم است. من خوشبختانه یک زنم اما اگر پای سنجش ارزشهای هنری پیش بیاید فکر میکـ دیگر جنسیت نمی تواند مطرح .باشد طبیعی است که یک زن به علت شرایط جسمانی حسی و روحیش به مسائلی توجه کند که شاید مورد توجه یک مرد نباشد و یک دید زنانه نسبت به مسائلی بدهد که با مال مرد فرق میکند (فرخزاد نقل از جلالی، ۱۷۴ ۱۳۷۷)

    در جای دیگر میگوید: «من یک زن هستم و تصمیم دارم که در شعرم همچنان زن باقی بمانم و به هیچ وجه خیال بازگشت .ندارم » فرخزاد نقل :از لنگرودی ، ۱۱۵: ۱۳۷۰) یکی از نمودهای زنانگی شعر فروغ توجه به حس مادری است آن چنانکه پروین و سیمین نیز هر یک متناسب با بافت کلام و اندیشهی خود به آن توجه کرده بودند موضوع مادر در شعر فروغ از دو دیدگاه قابل بررسی است اول از دیدگاه حس مادر به فرزند و بعد مادر از دیدگاه فرزند.
    در شعرهای دوره ی اول حس اول مشهودتر است احساس رنج یک مادر به هنگام بیماری کودکش در شعر زیر پیداست تا حدی که دعا میکند بمیرد اما کودکش رنج نکشد
    طفلی غنوده در بر من بیمار
    با گونه های سرخ تب آلوده
    با گیسوان در هم آشفته
    تانیــــمـــه شـــب ز درد نیاسوده
    هر دم میان پنجه ی من لرزد
    انگشتهای لاغر و تبدارش
    من ناله میکنم خداوندا
    جانم بگیر و کم بده آزارش
    (فرخزاد ، ۷۴ ۱۳۷۶)
    در شعر دیگر که فروغ در آن از فرزندش «کامیار» یاد میکند و سرشار از احساسات لطیف مادرانه است، احساس گناه و نا امیدی او پیداست. این شعر مربوط به دورانی است که فروغ با همسرش اختلاف داشته و از نظر روحی در فشار بوده است. به هر حال این احساس گناه در شعر فروغ بسیار قابل تامل است:
    لای لایای پسر کوچ
    دیده بر بند که شب آمده است
    سربه دامان من خسته گذار
    نه برو دور شــــــوای بــــد ســــــیرت
    گوش کن بانگ قدمهایش را
    کی توانـی بـــربــائــیــش از مـــــــــن
    نا گه من در بر او بیدارم
    ناگهان خامشی خانه شکست
    بس کن ای زن که نترسم از تو
    دیو شب بانگ برآورد که آه
    دور شو از رخ تو بیزارم
    بس کن ای زن که نترسم از تو
    دامنت رنگ گناه است گناه
    دیوم اماتوز من دیوتری
    مادر و نامـــن ننـــــگ آلوده
    آه بـــــــــــردار سرش از دامـــــــن
    طفلک پاک کجا آسوده
    بانگ می میرد و در آتش درد
    می گدازد دل چـــون آهــن مــــن
    می کنم ناله که کامی کامی
    وای بردار سرا سر از دامن من (همان، ۵۴)

    این حس مادرانه بعدها کمال مییابد و از عشق ورزیدن به فرزند خویش به همه چیز تسری مییابد من خوشههای نارس گندم را به زیر پستانهایم میگیرم و شیر میدهم. فروغ نیز در مرحله ای به مادر شدن نگاهی رویایی و آرزومندانه دارد به طوری که جنبش جنین برای او کیف آور است در حالی که به نظر میرسد دردناک باشد: « مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل / که از ورای پوست سرانگشتهای نازکتان / مسیر جنبش (کیف آور جنینی را دنبال میکند و در شکاف گریبانتان / همیشه هوا به بوی شیر تازه در می آمیزد.» (همان، ۲۸۱)
    اما فروغ آن جا که از منظر فرزند به مادر مینگرد سخنش لحنی فیلسوفانه و انتقادی به خود مینگرد و گاه از طنز نیز بهره ای دارد فروغ با مقابل قراردادن مادر با خواهر و برادر در شعر دلم برای باغچه میسوزد » تفاوت نگرش دو نسل را به تصویر میکشد که در آن مادر سمبل سنت است و سادگی و تعبد با اندیشیده و عامیانه و گاه خرافه گرایی از ویژگیهای
    اوست تعارض بین سنت و مدرنیسم در این شعر جالب قابل تامل است.
    مادر تمام زندگیش سجاده ای است گسترده
    در آستان وحشت دوزخ
    مادر همیشه در ته هر چیزی
    به دنبال جای پای معصیتی میگردد
    و فکر میکند که باغچه را کفر یک گیاه آلوده کرده است
    مادر گناه کار طبیعی | انست
    مادر تمام روز دعا میخواند و فوت میکند به تمام گلها
    و فوت میکند به تمام ماهیها
    و فوت میکند به خودش
    مادر در انتظار ظهور است (همان (۳۴) |
    به نظر میرسد همگام با تکامل زبان ،فروغ نگاه او نسبت به مرد نیز تغییر یافته و از حالت احساسی صرف و قضاوتهای شخصی به نوعی شناخت مناسبات و روابط انسانی رسیده است در اشعار اولیه ،فروغ زنی شعر میگوید که عاشق و وصف کننده ی مرد است. او احساس خود را بدون سانسور بیان می.کند هر چند زبانش پخته نیست، اما چهره معشوق او واقعی است نه کلیشه ای و بدلی تصویر مرد در ذهن او منفی است. مرد و مردان ۱۵ بار در دیوان فروغ به کار رفته است. صفاتی که برای مرد می آورد مرد پرغرور (۲) مردای موجود خود خواه (۲) مرد هوسران، مردکور علاوه بر این مضامینی هم که درباره ی مردان هست منفی تفی است بی وفایی و هوس جویی از این ویژگیهاست
    در دل مردان کدامین مهر جاوید است و خود را سرزنش میکند که
    چرا امید بر عشقی عبــت بـســت را راز دل دی وانه اش را
    نه دگر هرگز نمی آید به دیدارم
    چرا در بستر آغوش او خفت به گوش عاشقی بیگانه خو گفت (همان، ۵۰)
    در جای دیگر از نگرش مرد نسبت به خود شکوه میکند
    ـ هر جا که نشست بی تامل گفت
    او یک زن ساده لوح عادی بود (همان، ۷۰)

    اما در جاهایی هم لحن فروغ متفاوت میشود مثلا
    خلوت خالـــی و خــامـــــوش مـــــرا
    تو پر از خاطره کردی ای مرد
    شعر من شعله ی احساس من است
    تو مرا شاعره کردی ای مرد (همان (۶۲)
    و گاه محدودیتهایی را که از آنها گریخته است آرزو میکند:
    پای مرا دوباره به زنجیرها ببند
    تافتنه و فریب زجایم نیفکند (همان، ۷۳)
    و از خاطراتش با مرک مورد علاقه اش با حسرت یاد میکند
    باز تصویری غبار آلود
    زان شب کوچک شب میعاد
    زان اتاق کوچک سرشار
    از سعادتهای بی بنیاد (همان، ۹۶)

    اما بعدها نگاهشمرد نیز تغییر می.کند در شعر معشوق «من» دیدگاه جدید او را میتوان دید. خوب که در چهره او دقیق شویم همان معیارهای جامعه ی مرد سالار را دارا ست. قدرت خشونت و وحشیانه آزاد بودن از ویژگیهای اوست و عشق او عشقی بدوی و غریزی است. مردی با ویژگیهای پارادوکسیکال و تلفیقی از خشونت و مهر وزیبایی و زشتی یک انسان ساده نه بتی منزه و میرا معشوق من با آن تن برهنه بی شرم بر ساقهای نیرومندش چون مرگ ایستاد گویی که بربری در برق پرطراوت دندانهایش مجذوب خون گرم شکاری است او مردی است از قرون گذشته یادآور اصالت زیبایی او با خلوص دوست میدارد
    ذرات زندگی را ذرات خاک را غمهای آدمی را غمهای پاک را معشوق من انسان ساده ای است.
    انسان ساده ای که من او را در سرزمین شوم عجایب چون آخرین نشانه ی یک مذهب شگفت یافته ام ،همان (۲۵۲) این تحول را در دیدگاه فروغ نسبت به زن نیز میتوان دید او در اشعار اولیه زنی معترض و عصیانگر است و برهمه سنتها می تازد و جسارت فوق العاده ای دارد. شعر فروغ فرخزاد از همان آغاز یعنی حتی در فرم توللی وارش هم با نوع بی سابقه ای از جسارت های بیانی عرضه شد. جسارت فروغ که همراه نوعی بی آلایشی در بیان هستی زنانه پنهان شده پیشینه شعر زن در ایران را بر هم زد.» (احمدی، ۱۳۸۴:۲۵)
    صفتهایی که در شعر فروغ برای زن و دختر به کار رفته گاه از زبان شاعر و گاه از زبان دیگران عبارتند از دختر خوشبخت عروس خیالات دیر پا زنان ساده کامل دختر کوچیکه شاه پریون ننه قمر ،خانم کولی ،خانم لچک به ،سر خاله خانباجی زن ساق و باسن و پستان زن ،کوچک مادربزرگ خواهر ،مادر دختر سید جواد زن ساده لوح عادی، زن افسونگر، زنی دامن کشان زن بدبخت دل افسرده زن افسرده ی مرموز زنی دیوانه خو، زنی تنها زنهای باردار دختران نابالغ دختران ،عاشق زن ،افسرده زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد. او درباره ی زن میگوید:
    شاید این را شنیده ای که زنان
    در دل آری و نـــه بـه لـب دارند
    ضعف خود را عیان نمی اعیان نمی سازند
    آه من هم زنم زنی که گه دلش
    در هوای تو می زند پر و بال (فرخزاد ، ۱۳۸۶:۱۳۳)

    گفتم که بانگ هستی خود باشم
    اما دریغ و درد که زن بودم (همان، ۱۷۰)
    و از این که زن تنها وسیله ای برای کامجویی مرد قلمداد شده دلگیر است:
    به او جز از هوس چیزی نگفتند
    در او جز جلوه ی ظاهر ندیدند
    به هر جا رفت در گوشش سرودند
    که زن را بهر عشرت آفریدند (همان، ۵۱)

    اما در دو دفتر آخر این خوی عصیان فروکش کرده است. او دیگر زنی تنها و غمگین است که دیگر به ویران کردن و گسستن علاقمند نیست و به پیوستن می اندیشد. نهایت همه و نیروها پیوستن است پیوستن و از معلول به علت رسیده است « اما این خواص فرهنگی سنتی و خصلتهای بازدارنده در آغاز شعر فروغ نمودی غالبا فردی پیدا می کند. شکایت و عصیان او از یافتن کسی که بتواند به تمامی بی واسطه با ذات او در آمیزد. اما کم کم عصیان عشق او برای شکستن موانع فرهنگی است که نمیگذارد رابطه ای پالوده و بیغش و آزاد و شایسته آدمی تحقق یابد مختاری، ۵۸۹ : (۱۳۷۸) در دوره های بعد نگاه او عمیق تر و سرشار از یاسی شکوهمند می گردد. او دیگر زنی تنهاست که تنهاییش ناشی از آگاهی اوست. در شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد که با بیان تنهایی او آغاز می شود، نوعی بازگشت و تسلیم میبینیم دیگر نه روحیه ی ستیز دارد و نه گریز او موقعیت خود را به خوبی یافته و شناخته است:
    ساختار معنایی همین عبارت نوعی انفعال و اعتراف را می توان تشخیص داده این در تاکید بر جنسیت در آثار شاعران مرد به ندرت دیده میشود و یا سویه ای کاملا سلطه گرانه و مقتدرانه دارد. انگار مرد به مثابه ابر انسان پیشاپیش تعریف و معرفی شده و این زن است که لاجرم نیاز به دیده شدن به شمار آمدن و تشریح خود دارد » (احمدی، ۲۵ : ۱۳۸۴) شعر وهم سبز فروغ نیز از این منظر بسیار قابل تامل است این شعر با بیان اندوه غبن و تحسر آغاز میشود و در ادامه تجربه ی شکست و ناکامی را مدام در خود تکرار میکند و نهایتا بر بازگشت به بنیانهای زندگی سنتی زن ایرانی صحه میگذارد و شاعر را در پی سرخوردگی از تجربه ی مدرنیسم و آوانگاردیسم فکری و رفتاری خود به شماتت خویش و نوعی استغاثه وا میدارد. جالب توجه است که فروغ نخستین زن شاعری است که با جسارتی ویژه از فکرهای خانگی بیرون زد و جهان وسیعتری را در اندیشه اش به خدمت گرفت و دقیقا آسیب پذیری معصومانه ی او نسبت به همین جهان خود خواسته است که او را دچار حس ترس یاس و رجعت کند. آیا فروغ در جدال با جامعه اش کم می آورد؟ به هر صورت شعر « وهم سبز » ذهنیتی را بازتاب می دهد که متمایل به یک فضای خانگی و نیازمند حس آرامش و امنیت آن است » (همان، (۲۷) در جای دیگر می گوید: « من به یک خانه می اندیشــــم / با نفسهای پیچکهایش رخوتناک و به نوزادی با لبخندی نامحدود » فروغ در مصاحبه ای می گوید: شاید شعر نتواند ظاهرا مرا خوشبخت کند اما من خوشبختی را برای خودم به طرز دیگری معنی میکنم خوشبختی برای من لباس ،خوب زندگی خوب یا غذای خوب نیست. من وقتی خوشبخت هستم که روح من راضی است و شعر روح مرا راضی میکند. » (فرخزاد، نقل از عابدی ۲۲ ۱۳۷۷) اما گاهی عدول از این روحیه را در او می بینیم: « زندگی همین است یا باید خودت را با سعادتهای زودیاب و معمول مثل بچه و شوهر و خانواده گول بزنی یا با سعادت های دیریاب و غیر معقول مثل شعر و سینما و هنر و از این مزخرفات اما به هر حال همیشه تنها هستی و تنهایی تو را میخورد و خرد میکند » (فرخزاد نقل از جلالی، ۱۳۷۷:۱۲۶)

    نتیجه گیری  مقالۀ زن در شعر پروین اعتصامی، فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی

    سه شاعری که نام بردیم برجسته ترین زنان شاعر روزگار ما محسوب میشوند. اگر بخواهیم فهرستی از شاعران زن معاصر تهیه کنیم بی شک نام آنان در صدر این فهرست خواهد بود. این سه اغلب یکدیگر را تداعی میکنند این طور نیست که زال بودن هر سه شاعر مذکور علت این تداعی باشد بلکه بیشتر کیفیت تعامل آنها با سنت فرهنگی روزگار خودشان است که نامشان را در کنار یکدیگر مینشاند. پروین شاعری است که در دل سنت ایستاده و اشعارش غالبا یاد آور باورهای زن سنتی ایرانی است. فروغ درست مقابل اوست یعنی او بر عکس پروین در برابر سنت فرهنگی قیام کرده است. او تبری به دست گرفته و بی محابا – گاه با چشمانی بسته – ضربات ویرانگری را بر دیوارهای بتونی سنت فرهنگی وارد می آورد و به چیزی کمتر از خراب کردن این خانه نیز رضایت نمیدهد. سیمین درست در میان این دو قرار میگیرد. یعنی از دل سنت فرهنگی مرد سالار بیرون خزیده و آرام آرام و از سر حوصله به جدال با این سنت میپردازد اما نه شتاب فروغ را دارد و نه میخواهد

    آن چنان عصیانگرانه همه چیز را ویران کند ( زرقانی، ۱۳۸۳ : ۳۸۱) پروین شخصیت زن سنتی ایران را ترسیم میکند؛ زنی مطیع و مظلوم و درون گرا فروغ چهره ی زن مدرن را نقاشی میکند که زنی است معترض و خواهان استقلال و آزادی زن در شعر پروین نه عاشق میشود نه معشوق و هر چه را که جامعه برای او رقم زد میپذیرد اما زنی که فروغ معرفی میکند گاه عاشق است گاه معشوق و سعی دارد رویاهای خود را تحقق بخشد. سیمین زنی را معرفی میکند که نه کاملا سنتی است و نه تماما مدرن و بنابر مقتضیات به هر دو جانب گرایش دارد. شعر زن نادیده گرفته شدنها و تنهاییهای او را در طول تاریخ فریاد میزند. پروین، سیمین و فروغ در دوره ی ما از این فریاد گرانند صدای آرام پروین در شعر سیمین رساتر می گردد و در شعر فروغ به فریاد تبدیل می.شود

    منابع

    ۱- ابو ،محبوب احمد (۱۳۸۲) گهواره سبز ،افرا، چاپ اول تهران ثالث
    ۲- احمدی، پگاه. (۱۳۷۷) شعر زن از آغاز تا امروز، چاپ اول، تهران: چشمه
    ۳ – اعتصامی، پروین (۱۳۸۴) دیوان پروین اعتصامی به کوشش منوچهر ،مظفریان چاپ اول تهران نقش اندیش
    ۴- اکبری، منوچهر. (۱۳۸۶) مجموعه مقالات نکو داشت پروین اعتصامی، تهران: خانه کتاب
    ۵ – بهبهانی سیمین (۱۳۸۵) مجموعه ،اشعار، چاپ سوم تهران نگاه
    ۶ – بهفر، مهری (۱۳۸۱). عشق در گذرگاههای شب زده، چاپ اول، تهران: هیرمند.
    ۷ – جلالی، بهروز (۱۳۷۷) جاودانه زیستن در اوج ،ماندن چاپ سوم، تهران مروارید
    8-دهباشی علی (۱۳۸۳) زنی با دامنی از ،شعر ،چاپ اول :تهران نگاه
    ۹- زرقانی سید مهدی .(۱۳۸۵) چشم انداز شعر نو ،فارسی ،تهران ثالث

    ۱۰-سجادی، سید مهدی (۱۳۸۴). فمنیسم در اندیشهی پست مدرنیسم و شورای فرهنگی اجتماعی زنان شماره ۲۹
    ۱۱ – عابدی ،کامیار (۱۳۷۷) تنهاتر از یک ،برگ تهران جام چاپ اول
    ۱۲ – فرخزاد فروغ (۱۳۷۶) دیوان فروغ فرخزاد چاپ پنجم تهران اهورا
    ۱۳ – لنگرودی ،شمس (۱۳۷۰) تاریخ تحلیلی شعر نو :تهران مرکز جلد ۳
    ۱۴- مجموعه مقالات به مناسبت درگذشت پروین اعتصامی تهران بیتا
    ۱۵ – مختاری، محمد (۱۳۷۸) انسان در شعر معاصر چاپ دوم، تهران: انتشارات توس

     

    به مطلب امتیاز دهید!

    میانگین امتیازات ۵ از ۵
    Screenshot 20230110 013855 80rf0oKChm7G5GNiisSDELneeyAV6v2R

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here

    chat