بایگانی برچسب: اشعار نیما یوشیج

رباعی های نیما یوشیج

رباعی های نیما یوشیج

رباعی های نیما یوشیج گفتم الف. او گفت الف گفتم با گفتا پس با؟ گفتم تا. گفتا تا. ناموخته باری زالف تا یا گفت: مارا پس تا چه کار دیگر با یا ! 2 دل برد ز من آن سر زلفین دو تا دو چشم تو گشتند در این کار گوا افسوس! چو این هر[…]

شعر رویا نیما یوشیج

شعر رویا نیما یوشیج

شعر رویا نیما یوشیج دوش در مستی رویای پریشان چو مرا دیده می خفت و دل اما به نهان می کاوید سود بر لوح جبینم سر انگشتی گرم از ره خواب جهانید مرا همچو امید اندر آن مرحله کاو با دل شب راهش بود گفت شوخی: ز چه می لرزدت اندام چوبید؟ رنج می بیند[…]

شعر در قدح یکی از خوانین خسیس نیما یوشیج

شعر در قدح یکی از خوانین خسیس نیما یوشیج

شعر در قدح یکی از خوانین خسیس نیما یوشیج بزرگوارا اگرخود بزرگ نامده ای چنانکه شاید و باید خدا کند کائی شماره کرده همه داردت بقاعده دهر هرآنچه بر سر این مرتبت بیفزائی شكم بداری فربی و عقل لاغر و خلق اگر تو را نستائید خود تو بستائی زیک قراضه نخیزی اگرچه خون ریزد به[…]

شعر در رثا اعتصام الملک نیما یوشیج

شعر در رثا اعتصام الملک نیما یوشیج

شعر در رثا اعتصام الملک نیما یوشیج ای دریغا رفت یوسف اعتصام آن نکو مرد توانا ، ای دریغ کام افتادش در این ویرانه شهر رخ بپوشانید از ما ، ای دریغ بود عنقایی و سوی قاف شد آن یگانه مرغ عنقا ، ای دریغ قاف تا قاف ار بگردی همچو او کس نخواهی جست[…]

شعر فکر آن دلگشای زود گذر نیما یوشیج

شعر فکر آن دلگشای زود گذر نیما یوشیج

شعر فکر آن دلگشای زود گذر نیما یوشیج فکر آن دلگشای زود گذر یاد از آن سرو بوستان بهتر هوش کاین مرکب است تیر گذر نقش پایی که ماند از آن بهتر لذتی بود با گذشته ی عمر آب از این شد اگر روان بهتر بی نشانی بهیمه وار چه سود ؟ خود و نا[…]

شعر در این رواق مقرنس نمای روی کبود نیما یوشیج

شعر در این رواق مقرنس نمای روی کبود نیما یوشیج

شعر در این رواق مقرنس نمای روی کبود نیما یوشیج در این رواق مقرنس نمای روی کبود بر آن شدم که ز کار هنر بگیرم سود بگویمت که چه بر سر شدم خیال به کشت سخن برآمد و وقت حصاد کشته درود مرا برفت همه عمر در سر این کار به فکر آنکه مگر خلق[…]

شعر گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیما یوشیج

شعر گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیما یوشیج

شعر گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیما یوشیج گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیست یکدم که به دل یاد تو سیمین نکنم چون کنم با غم هجر تو به یاد رخ تو گر تماشای گل و لاله و نسرین نکنم شاخی ار بر شکند باد[…]

شعر مفسده ی گل نیما یوشیج

شعر مفسده ی گل نیما یوشیج

شعر مفسده ی گل نیما یوشیج صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد چهره برافروخت چو اختر به دشت وز در دل ها به فسون می گذشت ز آنچه به هر جای به غمزه ربود بار نخستین دل پروانه بود راه سپارنده ی بالا و پست بست پر و بال[…]

شعر پاسها از شب گذشته است نیما یوشیج

شعر پاسها از شب گذشته است نیما یوشیج

شعر پاسها از شب گذشته است نیما یوشیج پاسها از شب گذشته است میهمانان جای را کرده اند خالی دیرگاهی است میزبان در خانه اش تنها نشسته در نی آجین جای خود بر ساحل متروک می سوزد اجاق او اوست مانده. اوست خسته مانده زندانی به لبهایش بس فراوان حرفها، اما با نوای نای خود[…]

شعر سیولیشه نیما یوشیج

شعر سیولیشه نیما یوشیج

شعر سیولیشه نیما یوشیج تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند سیولیشه روی شیشه به او هزار بارها ز روی پند گفته ام که در اطاق من ترا نه جا برای خوابگاست من این اطاق را به دست هزار بار رفته ام. چراغ سوخته هزار بر لبم[…]