بایگانی برچسب: مجموعه شعر عصیان

شعر رهگذر فروغ فرخزاد

شعر رهگذر فروغ فرخزاد   یکی مهمان ناخوانده ، ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده ، رسیده نیمه شب از راه ، تن خسته ، غبار آلود نهاده سر به روی سینهٔ رنگین کوسَن هایی که من در سالهای پیش همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم هزاران نقش رویایی بر[…]

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد

شعر از راهی دور فروغ فرخزاد دیده ام سوی دیار تو و در کف تو از تو دیگر نه پیامی نه نشانی نه به ره پرتو مهتاب امیدی نه به دل سایه ای از راز نهانی دشت تف کرده و بر خویش ندیده نم نم بوسهٔ باران بهاران جاده ای گم شده در دامن ظلمت[…]

شعر بازگشت فروغ فرخزاد

شعر بازگشت فروغ فرخزاد   عاقبت خط ِ جاده پایان یافت من رسیدم ز ره غبار آلود نگهم پیشتر ز من می تاخت بر لبانم سلام گرمی بود شهر ِ جوشان درون کورهٔ ظهر کوچه می سوخت در تب خورشید پای من روی سنگفرش خموش پیش می رفت و سخت می لرزید خانه ها رنگ[…]

شعر گره فروغ فرخزاد

شعر گره فروغ فرخزاد   فردا اگر ز راه نمی آمد من تا ابد کنار تو می ماندم من تا ابد ترانهٔ عشقم را در آفتاب عشق تو می خواندم در پشت شیشه های اتاق تو آن شب نگاه سرد سیاهی داشت دالان دیدگان تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت لغزیده[…]

شعر ظلمت فروغ فرخزاد

شعر ظلمت فروغ فرخزاد   چه گریزیت ز من ؟ چه شتابیت به راه ؟ به چه خواهی بردن در شبی این همه تاریک پناه ؟ مرمرین پلهٔ آن غرفهٔ عاج ای دریغا که زما بس دور است لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است نه چراغیست در آن پایان هر چه از دور[…]

شعر بلور دریا فروغ فرخزاد

شعر بلور دریا فروغ فرخزاد   ما تکیه داده نرم به بازوی یکدگر در روحمان طراوت مهتاب عشق بود سرهایمان چو شاخهٔ سنگین ز بار و برگ خامُش ، بر آستانهٔ محراب عشق بود من همچو موج ابر سپیدی کنار تو بر گیسویم نشسته گل مریم سپید هر لحظه می چکید ز مژگان نازکم بر[…]

شعر صدا فروغ فرخزاد

شعر صدا فروغ فرخزاد   در آنجا ، بر فراز قلهٔ کوه دو پایم خسته از رنج دویدن به خود گفتم که در این اوج دیگر صدایم را خدا خواهد شنیدن به سوی ابرهای تیره پر زد نگاه روشن امّیدوارم ز دل فریاد کردم کای خداوند من او را دوست دارم ، دوست دارم صدایم[…]

شعر دیر فروغ فرخزاد

شعر دیر فروغ فرخزاد   در چشم ِ روز خسته خزیده است رویای گنگ و تیرهٔ خوابی کنون دوباره باید از این راه تنها به سوی خانه شتابی تا سایهٔ سیاه تو ، این سان پیوسته در کنار تو باشد هرگز گمان مبر که در آنجا چشمی به انتظار تو باشد بنشسته خانهٔ تو چو[…]

شعر پوچ فروغ فرخزاد

شعر پوچ فروغ فرخزاد   دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زبان ِ نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود می رمیدی می رهیدی یادم آمد که روزی در این راه ناشکیبا مرا در پی خویش می کشیدی می کشیدی[…]

شعر شعری برای تو فروغ فرخزاد

شعر شعری برای تو فروغ فرخزاد   این شعر را برای تو می گویم در یک غروب تشنهٔ تابستان در نیمه های این ره ِ شوم آغاز در کهنه گور این غم ِ بی پایان این آخرین ترانه لالاییست در پای گاهوارهٔ خواب تو باشد که بانگ وحشی این فریاد پیچد در آسمان شباب تو[…]