بایگانی برچسب: مجموعه شعر آهن ها و احساس

شعر مرثیه احمد شاملو

شعر مرثیه احمد شاملو   برای نوروزعلی غنچه راه در سکوتِ خشم به جلو خزید و در قلبِ هر رهگذر غنچه‌ی پژمرده‌یی شکفت: «ـ برادرهای یک بطن! یک آفتابِ دیگر را پیش از طلوعِ روزِ بزرگش خاموش کرده‌اند!» و لالای مادران بر گاه‌واره‌های جنبانِ افسانه پَرپَر شد: «ـ ده سال شکفت و باغش باز غنچه[…]

شعر برای خون و ماتیک احمد شاملو

شعر برای خون و ماتیک احمد شاملو   گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم مهدی حمیدی ـ «این بازوانِ اوست با داغ‌های بوسه‌ی بسیارها گناه‌اش وینک خلیجِ ژرفِ نگاهش کاندر کبودِ مردمکِ بی‌حیای آن فانوسِ صد تمنا ــ گُنگ و نگفتنی ــ با شعله‌ی لجاج و شکیبایی می‌سوزد. وین، چشمه‌سارِ جادویی‌ تشنگی‌فزاست این چشمه‌ی[…]

شعر مرغ دریا احمد شاملو

شعر مرغ دریا احمد شاملو   خوابيد آفتاب و جهان خوابيد از برجِ فار، مرغکِ دريا، باز چون مادری به مرگِ پسر، ناليد. گريد به زيرِ چادرِ شب، خسته دريا به مرگِ بختِ من، آهسته. □ سر کرده باد سرد، شب آرام است. از تيره آب ـ در افقِ تاريک ـ با قارقارِ وحشی اردک‌ها[…]