بایگانی برچسب: شعر اجتماعی

سوگواران را مجال بازدید و عید نیست با صدای پوریا پلیکان

سوگواران را مجال بازدید و عید نیست

شعر فرخی یزدی با صدای پوریا پلیکان     سوگواران را مجال بازدید و دید نیست باز گرد ای عید از زندان که ما را عید نیست   گفتن لفظ مبارکباد طوطی در قفس شاهد آئینه دل داند که جز تقلید نیست   عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست هر که شادی می کند[…]

شعر نهنگ کیانوش خان محمدی

کیانوش خان محمدی نهنگ

شعر نهنگ کیانوش خان محمدی   پرسیدم: «پدر! نهنگ بزرگ تر است یا دریا؟» گفت: «معلوم است پسرم، نهنگ! برای همین است که از دریا بیرون می زند…»

شعری از آیدا دانشمندی

آیدا دانشمندی

شعر سیزدهم از کتاب چین و چروک های خانم اتو آیدا دانشمندی   وطن به هیأت انسان در آمده ست و زن است زنی که خوش نمک و گرم و قابل دهن است وطن زنی ست در آن سوی ابرهای جهان و چشم های تو هیز ست، مثل مه شکن است وطن که پیرهنم نیست[…]

شعر در دکان عدلتان معصومه شفیعی

شعر-در-دکان-عدلتان-معصومه-شفیعی

شعر در دکان عدلتان معصومه شفیعی   در دکانِ عدلتان جای کمی وجدان نبود؟ قیمتِ نان مثل خون دل چرا ارزان نبود؟ دم به دم ازکفر و ایمان دم زدید اما چرا در پسِ این گفته‌ها یک‌ذره‌هم ایمان نبود؟ آدمی با خوردن گندم به خاک افتاده شد زیر پاهای شما دنیا چرا لرزان نبود؟ از[…]