بایگانی برچسب: شعرهای عبدالله محمدزاده سامانلو

شعری از عبدالله محمدزاده سامانلو

شعری از عبدالله محمدزاده سامانلو   پنجره ها به گوشند ماهی تنگ، حباب حباب فریاد می زند مرا و گنجشک های در تکاپو، صدای خفته ی در چشم های من اند. تمام مرا در خود بلعیده، چیزی که نمی دانم چگونه بخوانمش؟ چگونه پوست بیندازمش؟ و باید تا کی، با جسارتش، خود را در نگاهم[…]

شعر آزادی عبدالله محمدزاده سامانلو

شعر آزادی عبدالله محمدزاده سامانلو   دنبال سهم خود از این جهان چهارراه فصول را به پای باد پیچیده ام در گِل نشسته و در آب غرق و در آتش سوخته ام و شاتوت در دهانم طعم لبانت را خونفشانی می کند و یادم می رود که سهم من از آزادی موهای سفیدی ست که[…]