بایگانی برچسب: دکلمه شعر پوریا پلیکان

شعر چیزی به انفجار نمانده است پوریا پلیکان

شعر چیزی به انفجار نمانده است پوریا پلیکان

شعر چیزی به انتظار نمانده است پوریا پلیکان صوتی و متن     چیزی به انفجار نمانده است ساعت می‌نوازد ساعت می‌نوازد این موسیقی صدایِ خرد شدنِ استخوان‌های کیست؟ من نبض دنیا را شمرده‌ام چیزی به انفجار نمانده است سیم سبز را بریدیم درخت‌ها دود شدند سیم آبی، دریاها غرق. کدام سیم انفجار را متوقف[…]

شعر پرنده ای در لوله ی تانک پوریا پلیکان

شعر پرنده ای در لوله ی تانک پوریا پلیکان

نام شعر: «پرنده‌ای در لوله‌ی تانک» لامپ را خاموش می کنم آینه از کار می افتد دست می کشم به اندامم اندامم از کار می‌افتد نام زنی را صدا می‌زنم در تاریکی صدایم از کار می‌افتد تاریکی از کار می‌افتد خالی شده ام از من پر شده ام از زنی تنها که در شهری دور[…]

سوگواران را مجال بازدید و عید نیست با صدای پوریا پلیکان

سوگواران را مجال بازدید و عید نیست

شعر فرخی یزدی با صدای پوریا پلیکان     سوگواران را مجال بازدید و دید نیست باز گرد ای عید از زندان که ما را عید نیست   گفتن لفظ مبارکباد طوطی در قفس شاهد آئینه دل داند که جز تقلید نیست   عید نوروزی که از بیداد ضحاکی عزاست هر که شادی می کند[…]