شعر یک بار دگر گرم ببینی تو نیما یوشیج

شعر یک بار دگر گرم ببینی تو نیما یوشیج

شعر یک بار دگر گرم ببینی تو نیما یوشیج

 

یک بار دگر گرم ببینی تو

این واقعه را زپیش می خوانم

گویی که رفیق تازه ای جستم

کمیاب تر و رهیده تر زانم

اکنون بنگر منی کز این گونه

بی کلفت طبع خویش بتوانم

صند عنصری و هزار فردوسی

مشتی خر عصر را نمایانم

از چیست که لب به روی هم بسته

زین معرکه دور گشته ، پنهانم ؟

مانند عقاب لانه ام بالا

مردود پرندگان دگر سانم

از تیرگی درون پر آتش

ناظر لیکن به کار کیهانم

جز رنگ به رنگ فکرت تازه

هرگز به وثاق نیست مهمانم

آن قدر مسوده نهاد ستم

کش بر سر دوش حمل نتوانم

ور زانکه زنو نوشتن اش خواهم

قدری بنویسم و فرومانم

خاکستر سردم این زمان ، اما

در پرده شراره های سوزانم

کوبد به سرم چوپتک برسندان

مافات زمان و رنج دورانم

درمان بنهم هزارها بردل

پیدا نه هنوز اصل درمان

تو خوی مرا ببین و غم مگزین

پس با غم خویشتن مرنجانم

29 اسفند 1310 آستارا

قالب شعر: قطعه

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

 

شعر یک بار دگر گرم ببینی تو نیما یوشیج
یک بار دگر گرم ببینی تو
شعر یک بار دگر گرم ببینی تو
یک بار دگر گرم ببینی تو نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *