شعر گنج است خراب را نیما یوشیج

شعر گنج است خراب را نیما یوشیج

شعر گنج است خراب را نیما یوشیج

گنج است خراب را

کردم به هوای میهمانی

آباد، سرای و خانه ی تنگ

هر بام و بری شکسته برجا

چون پای فتاده رفته از هوش

از هر در آن گماشتم باز

بیدار و بهوش پاسبانان

جز نقش تو هرچه شان ز دل دور

جز نام تو هرچه شان فراموش

آن گونه که آفتاب در ابر

از خانه ی آسمان بخندد

در خانه ی این امید تاکی

لب تر شودم به چشمه ی نوش

لیکن نگذشت سالیانی

کز پای بریخت هر جداری

وز غارت دستبرد ایام

جغدیم بر آن نشست خاموش

شد چهره ی هر شکاف با من

در طعنه نهیب زهرخندی

من بودم و در فسوس کاین حرف

ناگاه رسیدم از تو در گوش:

اینجایم در خراب تو، من

ای خسته کنون گرفته ام جا

آبادی این سرای بگذار

گنج است خراب را در آغوش.

اسفند 1324

قالب شعر: قطعه

 

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

شعر گنج است خراب را نیما یوشیج
گنج است خراب را
گنج است خراب را نیما یوشیج
گنج است خراب را نیما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *