شعر گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیما یوشیج

شعر گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیما یوشیج

شعر گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم نیما یوشیج

 

گرچه شد عهد دلم با من و گفت این نکنم

نیست یکدم که به دل یاد تو سیمین نکنم

چون کنم با غم هجر تو به یاد رخ تو

گر تماشای گل و لاله و نسرین نکنم

شاخی ار بر شکند باد ز عهد تو نشان

دهدم چون به دل اندیشه ی غمگین نکنم

ببر آمد به من او دوش تواضع بینش

گرچه می گفت که من روی به مسکین نکنم

گفتم از تلخی غم گفت ولیکن بهتر

که بر این موعظه ی بیهده تمکین نکنم

آسیایی ست فلک ما چو دراو ریختگان

یاد از این جور و جفا را به چه آئین نکنم

رسم بد عهدی عهدی است که با ما بستند

از چه من روی بر افسانه ی دیرین نکنم

گفتمش یاد رخش عیش مرا شیرین کرد

گفت چون می کنم از عیشم شیرین نکنم

عمر نیما بگذشت و تو دریغا در خواب

وندر اندیشه ی این کان بکنم و این نکنم

1317

قالب شعر: غزل

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *