شعر پرده سهراب سپهری

شعر پرده سهراب سپهری

شعر پرده سهراب سپهری

 

پنجره‌ام به تهی باز شد

و من ویران شدم

پرده نفس می‌کشید

دیوار قیر اندود

از میان برخیز

پایان تلخ صداهای هوش ربا

فرو ریز

لذت خواب می‌فشارد.

فراموشی می‌بارد.

پرده نفس می‌کشد:

شکوفه خوابم می‌پژمرد.

تا دوزخ‌ها بشکافند،

تا سایه‌ها بی پایان شوند،

تا نگاهم رها گردد،

درهم شکن بی‌جنبشی‌ات را

و از مرز هستی من بگذر

سیاه سرد بی تپش گنگ!

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر پرده سهراب سپهری
پرده سهراب سپهری
شعر پرده
پنجره ام به تهی باز شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *