شعر و چه تنها سهراب سپهری

شعر و چه تنها سهراب سپهری

شعر و چه تنها سهراب سپهری

ای درخور اوج آواز تو در کوه سحر. و گیاهی به نما

غم ها را گل کردم. پل زدم از خود تا صخره دوست

من هستم. و سفالینه تاریکی، و تراویدن راز ازلی

سر بر سنگ، و هوایی که خنک. و چناری که به فکر

و روانی که پر از ریزش دوست

خوابم چه سبک. ابر نیایش چه بلند. و چه زیبا بوته زیست. و چه تنها من

تنها من، و سر انگشتم در چشمه یاد، و و کبوترها لب آب

هم خنده موج. هم تن زنبوری بر سبزه مرگ، و شکوهی در پنجه باد

من از تو پرم، ای روزنه باغ هم آهنگی کاج و من و ترس

هنگام من است، ای در به فراز. آی جاده به نیلوفر خاموش پیام

شعر و چه تنها سهراب سپهری

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید