شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

باران

اضلاع فراغت را مي شست

من با شن هاي

مرطوب عزيمت بازي مي كردم

و خواب سفرهاي منقش مي ديدم.

من قاتي آزادي شن ها بودم.

من

دلتنگ

بودم.

در باغ

يك سفره مانوس

پهن

بود.

چيزي وسط سفره، شبيه

ادراك منور:

يك خوشه انگور

روي همه شايبه را پوشيد.

تعمير سكوت

گيجم كرد.

ديدم كه درخت ، هست.

وقتي كه درخت هست

پيداست كه بايد بود،

بايد بود

و رد روايت را

تا متن سپيد

دنبال كرد.

اما

اي ياس ملون!

شعر وقت لطیف شدن سهراب سپهری

شعر باران اضلاع فراغت را میشست سهراب سپهری

 

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید