شعر نیلوفر سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

 

از مرز خوابم می‌گذشتم

سایه تاریک یک نیلوفر

روی همه این ویرانه فرو افتاده بود

کدامین باد بی پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

در پس درهای شیشه‌ای رویاها،

در مرداب بی ته آیینه‌ها،

هر جا که من گوشه‌ای از خودم را مرده بودم

یک نیلوفر روییده بود.

گویی او لحظه لحظه در تهی من می‌ریخت

و من در صدای شکفتن او

لحظه لحظه خودم را می‌مردم.

بام ایوان فرو می‌ریزد

و ساقه نیلوفر برگرد همه ستون‌ها می‌پیچد.

کدامین باد بی‌پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

نیلوفر رویید،

ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید.

من به رویا بودم،

سیلاب بیداری رسید.

چشمانم را در ویرانه خوابم گشودم:

نیلوفر به همه زندگی‌ام پیچیده بود.

در رگ‌هایش، من بودم که می‌دویدم.

هستی‌اش در من ریشه داشت،

همه من بود.

کدامین باد بی‌پروا

دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر نیلوفر سهراب سپهری
نیلوفر سهراب سپهری
شعر نیلوفر
از مرز خوابم می گذشتم
معنی شعر نیلوفر سهراب سپهری
کدامین باد بی پروا
کدامین باد بی پروا نیلوفر
کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را
کدامین باد بی پروا دانه این
نیلوفر به همه زندگیم پیچیده بود
لحظه لحظه خودم را می مردم
سایه تاریک یک نیلوفر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *