شعر نیایش سهراب سپهری

شعر نیایش سهراب سپهری

شعر نیایش سهراب سپهری

 

نور را پیمودیم ، دشت طلا را در نوشتیم

افسانه را چیدیم ، و پلاسیده فکندیم‌

کنار شنزار ، آفتابی سایه وار ، ما را نواخت‌. درنگی کردیم‌

بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم

ابری رسید ، و ما دیده فرو بستیم‌

ظلمت شکافت ، زهره را دیدیم ، و به ستیغ بر آمدیم‌.

آذرخشی فرود آمد ، و ما را در ستایش فرو دید.

لرزان ، گریستیم‌. خندان ، گریستیم‌.

رگباری فرو کوفت : از در همدلی بودیم‌.

سیاهی رفت ، سر به آبی آسمان ستودیم ، در خور آسمانها

شدیم‌.

سایه را به دره رها کردیم‌. لبخند را به فراخنای تهی

فشاندیم .

سکوت ما به هم پیوست ، و ما «ما» شدیم .

تنهایی ما در دشت طلا دامن کشید.

آفتاب از چهره ما ترسید .

دریافتیم ، و خنده زدیم‌.

نهفتیم و سوختیم‌.

هر چه بهم تر ، تنها تر.،

از ستیغ جدا شدیم‌:

من به خاک آمدم‌،و بنده شدم .

تو بالا رفتی‌، و خدا شدی .

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

 

شعر نیایش سهراب سپهری
نیایش سهراب سپهری
نقد شعر نیایش سهراب سپهری
تحلیل شعر نیایش سهراب
نور را پیمودیم
دشت طلا را در نوشتیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *