شعر مرگ کاکلی نیما یوشیج

شعر مرگ کاکلی نیما یوشیج

شعر مرگ کاکلی نیما یوشیج

در دنج جای جنگل، مانند روز پیش،

هر گوشه ای می آورد از صبحدم خبر

وز خنده های تلخ دلش رنگ می برد

نیلوفر کبود که پیچیده با مجر

مانند روز پیش هوا ایستاده سرد.

اندک نسیم اگر ندود، ور دویده است،

بر روی سنگ خارا مرده است کاکلی،

چون نقشه ای که شبنم، از او کشیده است.

بیهوده مانده است از او چشم نیم با،

بیهوده تافته است در او نور چون به سنگ،

با هر نوای خوش چو درنگی به کار داشت

اینک پس نواش تن آورده زو درنگ.

در مدفن نوایش از هوش رفته است،

بعد از بسی زمان که همه بود گوش هوش

یاد نوای صبحش بر جای با هوا،

می گیرد آن نوا را خاموشی ای بگوش.

نگرفته است آبی از آبی تکان ولیک

«مازو» ی پیر کرده سر از رخنه ای به در،

مانند روز پیش، یک آرام «میم رز»

پر برگ شاخه ایش به سنگی نهاده سر.

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.