شعر مرغ مجسمه نیما یوشیج

شعر مرغ مجسمه نیما یوشیج

شعر مرغ مجسمه نیما یوشیج

 

مرغی نهفته بر سر بام سرای ما،

مرغی دیگر نشسته به شاخ درخت کاج

می خواند این، به شورشی، گویی برای ما،

خاموشی ای ست آن یک، دودی به روی عاج.

نه چشمها گشاده از او بال از اونه وا،

سر تا بپای خشکی با جای و بی تکان.

منقارهایش آتش، پرهای او طلا،

شکل از مجسمه به نظر می نماید آن.

وین مرغ دیگر، آن که همه کارش خواندن است،

از پای تا به سر همه می لرزد او به تن.

نه رغبتش به سایه ی آن کاج ماندن است

نه طاقتش به رستن از آن جای دلشکن.

لیکن بر آن دو چون بری آرامتر نگاه

خواننده مرده ایست، نه چیز دگر جز این،

مرغی که می نماید خشکی به جایگاه

سر زنده ایست با کشش زندگی قرین.

مرغی نهفته بر سر بام سرای ما

مبهم حکایت عجبی ساز می دهد.

از ما برسته ایست، ولی در هوای ما

بر ما در این حکایت، آواز می دهد.

دی ماه 1318

قالب شعر: چهار پاره

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

 

شعر مرغ مجسمه نیما یوشیج
مرغ مجسمه نیما یوشیج
شعر مرغ مجسمه
مرغ مجسمه
مرغی نهفته بر سر بام سرای ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *