شعر مردگان موت نیما یوشیج

شعر مردگان موت نیما یوشیج

شعر مردگان موت نیما یوشیج

مردگان موت، با هم بزم برپا کرده می خندند

زنده پندارند خودشان را

استخوان ها می درخشد هر کجا پهلو به پهلو روی دندان ها

دنده بر هر دنده بگرفته ست پیشی

چشم رفته، کاسه ی سر کرده جای چشم ها خالی.

چند دیوار شکسته

مردگان موت می خندند، آنها راست حالی.

می کشد انگشت بی جانشان

در جهان زندگان هر دم خیالی

بوی می آید هیس

هیس از آنجا خاسته یک مرده به پا

به سرودی که سرود است

سردو نفرت زای برکرده ست آوا.

مرده ای برخاسته

نام دیگر مرده ی مشهور می دارد.

مرده ای یک زنده را با چشم های باز

از ره در دور می دارد.

پنجره ام را ببند ای زن!

شیشه ها را گل فروکش!

منظر این جنب و جوش موت را در پیش چشم من بهم زن!

من نمی خواهم کسم بیند،

یا ببینم کس.

در تمنای نگاه بی سوالم

و ردیف رنج های بی شمار من،

دردهای استخوانم بس.

مردگان موت با هم شاد می خندد

با عصیر غارت خود

در جهان زندگانی

می کنند آیا جدا، از زندگی زندگان، یک زندگانی نهانی؟

در فتیله روغنی نیست.

سقف دارد می شکافد.

هست با هر مرده ای، خش خش

هیس! تکان از جا مبادا!

پنجره ام را به زیر گل فروکش!

8آذر 1323

*به مناسبت این سگ های ناقابل که در صدمین سال مردن «کریلوف»در طهران مجلس کردند، گفته ام.همین مداحان پادشاه قبل…

قالب شعر: نیمایی

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.