ماهی

شعر ماهی احمد شاملو

شعر ماهی احمد شاملو

 

من فکر می‌کنم
هرگز نبوده قلبِ من
اینگونه
گرم و سُرخ:

احساس می‌کنم
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
در دلم
می‌جوشد از یقین؛
احساس می‌کنم
در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب
ناگهان
می‌روید از زمین.

آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریز
در برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو!
من آبگیرِ صافی‌ام، اینک! به سِحرِ عشق؛
از برکه‌های آینه راهی به من بجو!

من فکر می‌کنم
هرگز نبوده
دستِ من
این سان بزرگ و شاد:

احساس می‌کنم
در چشمِ من
به آبشرِ اشکِ سُرخ‌گون
خورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛

احساس می‌کنم
در هر رگم
به هر تپشِ قلبِ من
کنون
بیدارباشِ قافله‌یی می‌زند جرس.

آمد شبی برهنه‌ام از در
چو روحِ آب
در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسویِ خیسِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم.

من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:
«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم!»

۱۳۳۸

 

WhatsApp Image 2022 09 03 at 5.56.02 PM 1

WhatsApp Image 2022 09 03 at 5.56.48 PM 1

 

همچنین بخوانید:

 

پیشنهاد ویژه برای احمد شاملو:

شعر باغ آینه احمد شاملو

شعر شعری که زندگی ست احمد شاملو

شعر عشق عمومی احمد شاملو

شعر تو را دوست می دارم احمد شاملو

 

 

پیشنهاد ویژه برای شما:

گلچین اشعار عاشقانه ی فروغ فرخزاد

شعر صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

The maximum upload file size: 20 مگابایت. You can upload: image, audio, video, document, spreadsheet, interactive, text, archive, code, other. Drop file here