شعر غبار لبخند سهراب سپهری

شعر غبار لبخند سهراب سپهری

شعر غبار لبخند سهراب سپهری

 

مي تراويد آفتاب از بوته ها

ديدمش در دشت هاي نم زده

مست اندوه تماشا ، يار باد

مويش افشان ، گونه اش شبنم زده‌

لاله اي ديديم – لبخندي به دشت‌-

پرتويي در آب روشن ريخته‌.

او صدا را در شيار باد ريخت‌:

« جلوه اش با بوي خنك آميخته.»

رود، تابان بود و او موج صدا:

« خيره شد چشمان ما در رود وهم.»

پرده روشن بود ، او تاريك خواند:

«طرح ها در دست دارد دود وهم.»

چشم من بر پيكرش افتاد ، گفت‌:

« آفت پژمردگي نزديك او.»

دشت‌: درياي تپش‌، آهنگ ، نور.

سايه مي زد خنده تاريك او.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری
کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

 

شعر غبار لبخند سهراب سپهری
غبار لبخند
شعر غبار لبخند
غبار لبخند سهراب
می تراوید آفتاب
می تراوید آفتاب از بوته ها
دیدمش در دشتهای نم زده
مست اندوه تماشا
مویش افشان گونه اش شبنم زده
لاله ای دیدیم
لبخندی به دشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *