شعر عود نیما یوشیج

شعر عود نیما یوشیج

شعر عود نیما یوشیج

خانه خالی است، نگهبان سرمست

با دل شب نه غم از بود و نبود

لیک می دانم در مجمر من

دیرگاهی است که می سوزد عود

با سرانگشتم، لغزیده ز دل،

عود در خانه بیفروخت مرا

آن که از آتش خود سوخت نخست

آخر از آتش خود سوخت مرا.

طرح افکنده و جان یافته ای

می دهد با من او را پرواز.

و درون شبحی زودگذر

می نماید به من او را طناز.

یاسمن ساقی گرم و خندان.

سربرآورده به تن او شده است.

حلقه در بهم ریخته ای

پای تا سر همه گیسو شده است.

همچو ماهی که بسوزد در ابر

می نماید قد افسونگر او.

با نگاهم که به من نامده باز

غرق می آیم در پیکر او.

خم بیاورده به بالا، عریان

پیکرش آمده ز آتش به فرود

آن که می سوزد، آری، روزش

مشت خاکستر می باید بود.

دیرگاهی است که با من مونس

عود می سوزد در مجمر من،

و درون شبحی زودگذر

می نماید با من دلبر من.

اردیبهشت 1327

قالب شعر: چهار پاره

برای ورود به اینستاگرام نیما یوشیج اینجا کلیک کنید

 

پیشنهاد ویژه برای نیما یوشیج:

 

شعر صبح نیما یوشیج

شعر مهتاب نیما یوشیج

شعر نام بعضی نفرات نیما یوشیج

شعرداروگ نیما یوشیج

شعر هست شب نیما یوشیج

 

کتاب‌های نیما یوشیج:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.