شعر شکست کرانه سهراب سپهری

شعر شکست کرانه سهراب سپهری

شعر شکست کرانه سهراب سپهری

 

میان این سنگ و آفتاب ، پژمردگی افسانه شد

درخت ، نقشی در ابدیت ریخت‌

انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد

لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند

این تو بودی که هر وزشی ، هدیه ای نا شناس به دامنت

می ریخت ؟

و اینک هر هدیه ابدیتی است‌.

این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟

واینک چشمه نزدیک ، نقشش در خود می شکند.

گفتی نهال از طوفان می هراسد.

و اینک ببالید ، نو رسته ترین نهالان‌!

که تهاجم بر باد رفت‌.

سیاه ترین ماران می رقصند.

و برهنه شوید، زیباترین پیکرها!

که گزیدن نوازش شد.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

 

شعر شکست کرانه سهراب سپهری
شکست کرانه سهراب سپهری
میان این سنگ و آفتاب سهراب
پژمردگی افسانه شد سهراب
و این چشمه نزدیک سهراب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *