شعر سرود زهر سهراب سپهری

شعر سرود زهر سهراب سپهری

شعر سرود زهر سهراب سپهری

می‌مکم پستان شب را

وز پی رنگی به افسون تن نیالوده

چشم پر خاکسترش را با نگاه خویش می‌کاوم

از پی نابودی‌ام، دیری است

زهر می‌ریزد به رگ‌های خود این جادوی بی آزرم

تا کند آلوده با آن شیر

پس برای آن که رد فکر او را گم کند فکرم،

می‌کند رفتار با من نرم.

لیک چه غافل!

نقشه‌های او چه بی حاصل!

نبض من هر لحظه می‌خندد به پندارش.

او نمی‌داند که روییده‌است

هستی پر بار من در منجلاب زهر

و نمی‌داند که من در زهر می‌شویم

پیکر هر گریه، هر خنده،

در نم زهر است کرم فکرمن زنده،

در زمین زهر می‌روید گیاه تلخ شعر من.

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید