شعر روباه و خروس نیما یوشیج

شعر روباه و خروس نیما یوشیج

شعر روباه و خروس نیما یوشیج

 

می گذشت ازره قبرستانی

روبه زیرک پرُدستانی

پیش رو دید خروسی زیبا

شده برشاخ درختی بالا

جوجکی فربه و دشمن نشناس

ساده ئی بی خبرازکید وریا

دل روباه پي وصلت وی

سخت لرزید، ولی وصل کجا !

چنگل کوته و مقصود بلند

شکم خالی ومرزوق جدا

حیله را تند بچسبید و گشاد

لب زعجز و ز تضّرع به دعا

جوجکش گفت: که ئی؟ گفتا: من

مومنم، مومن درگاه خدا

مرگان را طلبم غفرانی

زندگان را بدهم درمانی

گفت: ازراه خدا ای حق جو

برهان جان من از شرّعدو

مادرم گفته مرا در پی هست

کهنه خصمی به تجسس هرسو

بکشید آه زدل روبه و گفت:

طالع خصم مبادا نیکو

بفرود آی که با هم بنهیم

به مناجات سوی یزدان رو

آمده نامده جوجک به زمین

زیر دندان عدو زد قوقو

مومنا ! آن همه دلسوزي تو

وآن همه وعده ي درمان کو؟ کو؟

گفت: درمان تو جوف شکمم

وعده ام لحظه ي دیگر لب جو.

هر که نشناخته اطمینان کرد

جای درمان، طلب حرمان کرد

قالب شعر: نیمایی

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر روباه و خروس نیما یوشیج
شعر روباه و خروس
روباه و خروس نیما یوشیج
می گذشت از ره قبرستانی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *