شعر در شب سرد زمستانی نیما یوشیج

شعر در شب سرد زمستانی نیما یوشیج

شعر در شب سرد زمستانی نیما یوشیج

 

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد

و به مانند چراغ من

نه می افروزد چراغی هیچ

نه فروبسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد

من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم در یک شب تاریک

و شب سرد زمستان بود

باد می پیچید با کاج

در میان کومه ها خاموش

گم شد او از من جدا زین جاده ی باریک

و هنوزم قصه بر یاد است

وین سخن آویزه ی لب:

«که می افروزد؟ که می سوزد؟

چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟»

در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد.

1329

قالب شعر: نیمایی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر در شب سرد زمستانی نیما یوشیج
در شب سرد زمستانی
در شب سرد زمستانی نیما یوشیج
شعر در شب سرد زمستانی
متن شعر در شب سرد زمستانی
در شب سرد زمستانی کوره ی خورشید هم
چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد
من چراغم را

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *