شعر مرد و دریا سهراب سپهری

شعر دریا و مرد سهراب سپهری

شعر دریا و مرد سهراب سپهری

تنها، و روی ساحل

مردی به راه می‌گذرد

نزدیک پای او

دریا، همه صدا

شب، گیج در تلاطم امواج

باد هراس پیکر

رو می‌کند به ساحل و در چشم‌های مرد

نقش خاطر را پر رنگ می‌کند.

انگار

هی می‌زند که: مرد! کجا می‌روی، کجا؟

و مرد می‌رود به ره خویش.

و باد سرگران

هی می‌زند دوباره: کجا می‌روی؟

و مرد می‌رود.

و باد همچنان…

امواج، بی امان،

از راه می‌رسند

لبریز از غرور تهاجم.

موجی پر از نهیب

ره می‌کشد به ساحل و می‌بلعد

یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب.

دریا، همه صدا.

شب، گیج در تلاطم امواج.

باد هراس پیکر

رو می‌کند به ساحل و …

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید