شعر داستانی نه تازه نیما یوشیج

شعر داستانی نه تازه نیما یوشیج

شعر داستانی نه تازه نیما یوشیج

شامگاهان که رویت دریا

نقش در نقش می نهفت کبود

داستانی نه تازه کرد به کار

رشته ای بست و رشته ای بگشود

رشته های دگر بر آب ببرد.

اندر آن جایگه که فندق پیر

سایه در سایه بر زمین گسترد

چون بماند آب جوی از رفتار

شاخه ای خشک کرد و برگی زرد

آمدش باد و با شتاب ببرد.

همچنین در گشاد و شمع افروخت

آن نگارین چربدست استاد

گوشمالی به چنگ داد و نشست

پس چراغی نهاد بر دم باد

هرچه از ما به یک عتاب ببرد.

داستانی نه تازه کرد، آری

آن ز یغمای ما به راه شادان،

رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه

از خرابی هاش آبادان

دلی از ما ولی خراب ببرد!

فروردین 1325

قالب شعر: قطعه

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

برای مشاهده ی تمام « کتاب های نیما یوشیج » اینجا کلیک کنید

 

شعر داستانی نه تازه نیما یوشیج
داستانی نه تازه نیما
داستان نه تازه
شامگاهان که رویت دریا
شامگاهان که رویت دریا نیما یوشیج
شعر داستانی نه تازه از نیما یوشیج
دلی از ما ولی خراب ببرد
آن ز یغمای ما به ره شادان
گوشمالی به چنگ داد و نشست
آن نگارین چربدست استاد
رشته ای بست و رشته ای بگشود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *