شعر حباب نیما یوشیج

شعر حباب نیما یوشیج

شعر حباب نیما یوشیج

 

 

خواستم تا ببینمش در روی

گشت طوفان بپا چنان که مپرس

خواستم تا ز جا تکان گیرم

خورد چونان جهان تکان که مپرس.

خواستم از کبود چشمی امان

دل به گرداب بی کران آمد

برد هر موج از رهی به رهی

آنچنانی که ره به جان آمد.

خواستم تا رهم ز ورطه که بود

لاغری ماند و ساحلی خاموش

شبی و قایقی نشسته به خاک

رفته ای محو و مانده ای مدهوش.

خواستم تا حساب دانم از این

یک حباب فضول از جا خاست

قبه ای بست و گنبدی بر کرد

رنگی افزود و نقشه ای آراست.

خواستم تا به فرصت باقی

شرح این داستان بگویم باز

در دماغم فضول نقشه ی خود

بست تا میل او بجویم باز

بود آری حبابی آنچه که بود

گر به بیداری ای و گر در خواب

اول از باد خنده ای بشکفت

آخر از بارگریه رفت بر آب.

29اردیبهشت 1325

قالب شعر: قطعه

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

 

شعر حباب نیما یوشیج
حباب نیما یوشیج
شعر حباب
خواستم تا ببینمش در روی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *