شعر جامه مقتول نیما یوشیج

شعر جامه مقتول نیما یوشیج

شعر جامه مقتول نیما یوشیج

 

وقتی که کین و فتنه تمام است و جنگ نیست

سرباز رفته، ناله ای از قلب تنگ نیست

حتی صدای لغزش یک پاره سنگ نیست

وقتی که قتلگاه چنین خالی است و سرد

هر گوشه ای نشان زمانی ست پر ز درد.

وقی که برف جامه ی هر بوته خار هست

اجساد کشتگان وسط خارزار هست

یک خطه ابر در افق تنگ و تار هست

و آن نیز رفته رفته شود محو و ناپدید

می زیبد آن زمان، سوی این بسته بنگرید:

از دور در مدار نظر شکل مبهمی است

نزدیک تر نشانه ی خونین ماتمی است

این بسته ژنده جامه ی پیچیده درهمی است

این جامه دارد از دل یک بینوا خبر

آن بینوا که دارد به جنگ و جدال سر.

از چه نگاه خلق بر این جامه سر سریست؟

هر لای آن ز حاصل جنگ و جدل دریست

پیچیده گشته در وسطش قلب مادریست

سرباز رفته می دهد از ره بدان سلام

مادر از آن میانه فرستد بدو پیام.

10 دی 1305

قالب شعر: ترکیب بند

 

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

شعر جامه مقتول نیما یوشیج
جامه مقتول نیما یوشیج
وقتی که کین و فتنه تمام است و جنگ نیست
وقتی که کین و فتنه نیما یوشیج
جامه ی مقتول نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *