شعر تراو سهراب سپهری

شعر تراو سهراب سپهری

شعر تراو سهراب سپهری

در آ که کران را برچیدم، خاک زمان رفتم ، آب نگر پاشیدم

در سفالینه چشم، صدبرگ نگه بنشاندم ، بنشستم

آیینه شکستم، تا سرشار تو من باشم و من جامه نهادم رشته گسستم

زیبایان خندیدند، خواب چرا دادمشان، خوابیدند

غوکی می جست، اندوهش دادم، و نشست

در کشت گمان، هر سبزه لگد کردم از هر بیشه ، شوری به سبد کردم

بوی تو می آمد، به صدا نیرو، به روان پر دادم، آواز در آ سر دادم

پژواک تو می پیچید، چکه شدم، از بام صدا لغزیدم، و شنیدم

یک هیچ ترا دیدم، و دویدم

آب تجلی تو نوشیدم، و دمیدم

 

شعر تراو سهراب سپهری

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید