شعر تب شیرین سهراب سپهری

شعر تب شیرین سهراب سپهری

شعر تب شیرین سهراب سپهری

رویا زدگی شکست : پهنه به سایه فرو بود

زمان پرپر می شد

از باغ دیرین ، عطری به چشم تو می نشست

کنار مکان بودیم. شبنم دیگر سپیده همی بارید.

کاسه فضا شکست. در سایه – باران گریستم، و از چشمه غم بر آمدم.

آلایش روانم رفته بود. جهان دیگر شده بودم.

در شادی لرزیدم ، و آن سو را به درودی لرزاندم.

لبخند در سایه روان بود . آتش سایه ها در من گرفت : گرداب آتش شدم.

فرجامی خوش بود: اندیشه نبود.

خورشید را ریشه کن دیدم.

و دروگر نور را ، در تبی شیرین ، با لبی فرو بسته ستودم.

شعر تب شیرین سهراب سپهری

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید