شعر تا گل هیچ سهراب سپهری

شعر تا گل هیچ سهراب سپهری

شعر تا گل هیچ سهراب سپهری

 

مي رفتيم، و درختان چه بلند ، و تماشا چه سياه

راهي بود از ما تا گل هيچ

مرگي در دامنه ها ، ابري سر كوه ، مرغان لب زيست

مي خوانديم : بی تو دري بودم به برون، و نگاهي به كران، و صدايي به كوير

مي رفتيم، خاك از ما مي ترسيد، و زمان بر سر ما مي باريد.

خنديديم: ورطه پريد از خواب ، و نهان ها آوايي افشاندند.

ما خاموش ، و بيابان نگران، و افق يك رشته نگاه.

بنشستيم، تو چشمت پر دور، من دستم پر تنهايي، و زمين ها پر خواب.

خوابيديم. مي گويند: دستي در خوابي گل مي چيد.

 

 

کتاب‌های سهراب سپهری را از دست ندهید:

 

کتاب‌های سهراب سپهری

 

هشت کتاب سهراب سپهری
هشت کتاب سهراب سپهری

 

کتاب از مصاحبت آفتاب
کتاب از مصاحبت آفتاب

 

 

شعر تا گل هیچ سهراب سپهری
تا گل هیچ
تا گل هیچ سهراب سپهری
شعر تا گل هیچ
می رفتیم و درختان چه بلند
و تماشا چه سیاه
ما خاموش و بیابان نگران
و افق یک رشته نگاه
دستی در خوابی گل می چید
خندیدیم ورطه پرید از خواب
می رفتیم خاک از ما می ترسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *