شعر اکنون هبوط رنگ سهراب سپهری

شعر اکنون هبوط رنگ سهراب سپهری

شعر اکنون هبوط رنگ سهراب سپهری

سال ميان دو پلك را

ثانيه هايي شبيه راز تولد

بدرقه كردند

كم كم ، در ارتفاع خيس ملاقات

صومعه نور

ساخته مي شد

حادثه از جنس ترس بود.

ترس

وارد تركيب سنگ ها مي شد.

حنجره اي در ضخامت خنك باد

غربت يك دوست را

زمزمه مي كرد.

از سر باران

تا ته پاييز

تجربه هاي كبوترانه روان بود.

باران وقتي كه ايستاد

منظره اوراق بود.

وسعت مرطوب

از نفس افتاد.

قوس قزح در دهان حوصله ما

آب شد.

شعر اکنون هبوط رنگ سهراب سپهری

شعر تجربه های کبوترانه روان بود سهراب سپهری

 

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید