شعر انگاسی نیما یوشیج

شعر انگاسی نیما یوشیج

شعر انگاسی نیما یوشیج

 

خواست انگاسی ابله که به ده

زودتر برگردد از جای رمه

بی خبر از ره دوراندیشی

ز رفیقان، همه، گیرد پیشی

دید کان ابر سبک خیز ترک

از خر اوست بسی تیز ترک.

از فراز کمر کوه بلند

جست و پا بر سر آن ابر افکند.

بعد چون شد، نه به کس مکتوم است،

من نمی گویم و پر و معلوم است.

بینوا شوق سواری بودش

شوق، ره سوی عدم بنمودش.

هر که برگشت به ده از ره گشت

او ز ده رفت و دگر بازنگشت.

زود می خواست به مقصود رسید

تا ابد چهره ی مقصود ندید.

ابلهی را هم از این سان سختی ست

فکر ابله، سبب بدبختی ست

آنکه نابیند نزدیک به خویش

نتواند که بود دور اندیش

28 مهر 1307

قالب شعر: مثنوی

 

کتاب‌های نیما یوشیج را از دست ندهید:

 

مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج
مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج

 

درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج
درباره هنر شعر و شاعری نیما یوشیج

 

یادداشت های روزانه نیما یوشیج
یادداشت های روزانه نیما یوشیج

 

 

شعر انگاسی نیما یوشیج
خواست انگاسی ابله که به ده
خواست انگاسی ابله
انگاسی نیما
شعر زن انگاسی نیما
شعر زن انگاسی از نیما یوشیج

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *