شعر آن برتر سهراب سپهری

شعر آن برتر سهراب سپهری

شعر آن برتر سهراب سپهری

به کنار تپه شب رسید

با طنین روشن پایش آیینه فضا شکست

دستم را در تاریکی اندوهی بالا بردم

و کهکشان تهی تنهایی را نشان دادم

شهاب نگاهش مرده بود.

غبار کاروان ها را نشان دادم

و تابش بیراهه ها

و بیکران ریگستان سکوت را،

و او

پیکره اش خاموشی بود.

لالایی اندوهی بر ما وزید.

تراوش سیاه نگاهش با زمزمه سبز علف ها آمیخت.

و ناگاه

از آتش لب هایش جرقه لبخندی پرید.

در ته چشمانش ، تپه شب فرو ریخت .

و من،

در شکوه تماشا، فراموشی صدا بودم.

شعر آن برتر سهراب سپهری

برای ورود به اینستاگرام سهراب سپهری اینجا کلیک کنید.

پیشنهاد ویژه برای سهراب سپهری:

 

شعر پشت دریاها سهراب سپهری

شعر اهل کاشانم – صدای پای آب سهراب سپهری

شعر مسافر سهراب سپهری

شعر ساده رنگ سهراب سپهری

شعر نیلوفر سهراب سپهری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.